
از تو میخواهم بار دیگر مرا بخواهی..
برای بار آخر
بار دیگر فرصتی به من دهی..
فرصت آخر
که تا میتوانم ببویمت..
بوی آخر
تا میتوانم ببوسمت..
بوسه ی آخر
تا میتوانم لمست کنم..
لمس آخر
از تو میخوام بگذاری جبران کنم
تمام مدتی را که تو را آزرده کردم
رفتاری نشان دادم که تو را از خود راندم
و تو حالا میخواهی ترکم کنی
این فاجعه را بپذیرم؟
یا مانند فردی دیوانه خودم را به هر دری بزنم تا از تو فرصت بخواهم
مگر صبر آدمیزاد چقدر است؟
مگر صبر تو چقدر است؟
اما با خود میگویم کسی که عاشق باشد شاید صبر بیشتری داشته باشد
تو بیا و نشان بده که صبر داری
تو بیا نشان بده که بیشتر دوستم داری
در آستانه ی عاشقی
کداممان میدانستیم که آخر داستان اینگونه تمام می شود؟
کداممان میدانستیم که اینگونه همه چیز فرو بپاشد؟
بیا و آخر داستان را اینگونه تمام نکن
بیا دوباره بنویسیم این داستان عاشقی را…