صدای زنگ کاروان به گوش می رسد...
دیگر نه برادری مانده ، نه پسری و نه برادر زاده ای
حسین (ع) نیست
عباس (ع) هم...
نه قد و قامت رعنای علی اکبر (ع)
و نه دست های کوچک علی اصغر (ع)
و نه لبخندی که زین پس بر لب های عروس قاسم (ع) نقش ببندد..
هیچ کدام باقی نمانده...
کاروان در دل صحرا به پیش می رود
خورشید هایی بر نیزه می درخشند،
خونی روان بر دل دشت می رود...
امان از دل زینب (س)...

اللهم عجل لولیک الفرج