Dast Andaz·۴ ساعت پیشنقطهی روان!سحرِ امروز روی سرامیکهای روشن نقطهای تیره راه میرفت— آنقدر کوچک که میشد با نوک انگشت پاکش کرد... و جهان هیچ تکانی نخورد.
Sooutoftouch·۸ ساعت پیش۲۳امشب، روز های باقی مونده رو شمردم....تا روز مهم و سرنوشت ساز زندگیم.البته به نظرم صفت احمقانه ایه چون نمیشه از قبل پیش بینی کرد واقعا کدوم…
دختر ماه·۱۷ ساعت پیشگفتارِ خاموشگاهی بعضی چیزها خیلی زود دیر میشوند؛ و احساساتی که گفته نشوند، برای همیشه در سکوت میمانند…
کلاغ·۱ روز پیشده سالساعت 3 شبه، خوابم نمیبره، یک ماهی هست اینطورم، نمیتونم بخوابم، بیدار بشم، بخندم و هرچیز...همیشه برای آینده برنامه ریزی میکردم، الان فقط می…
سحر غزانی·۲ روز پیشاز شانه هایت نور میریخت…تو آمدیاز سمتِ سایهها،با موهایی که بویِ بارانِ سالِ پیش را داشت،و نوری که از شانههایت میریختمثل واژهای که هنوز یادِ زبانم نمانده بود.جه…