در خیبر، مغلوب قدرتش شده بود؛
میان دستان علی(ع) قرار داشت و نمیدانست چگونه مردی توانسته دری را از جا برکند که چهل مرد از حملش عاجز بودند.
به چهرهاش خیره شد؛ آرامشی عمیق در نگاهش بود و هیبتی که از یقین میآمد.
چشمانش را بست و خود را به دست علی سپرد...
اندکی پیشتر، کعبه او را در آغوش خود گرفته بود.
دیوار شکافت و زنی بیرون آمد؛
در دستانش خورشیدی میدرخشید.
ندا آمد:
«نامش را علی بگذار…
الگوی مردانگی،
برگزیدهی خدا،
و پدر این امت.»
او همان وعدهی دیرینه بود؛
همان که محمد(ص) دستش را بالا گرفت
تا جهان بداند پس از او،
ایمان بر شانههای چه کسی تکیه دارد.
علی،
مردی که مردانگی را معنا کرد
و پدر بودن را
به وسعت باور رساند.
کیست مولا همان که در کعبه
بر روی شانهی پیمبر رفت
شانههای نبی همان عرش است
حیدر از عرش هم فراتر رفت
— صابر خراسانی
هرگاه زمین خوردیم، تو را صدا زدیم؛ علی.
و هرگاه زمان جدایی رسید،
پایان کلاممان «یا علی» بود.

و شاید پدران ما،
آنگاه که ایستادند،
آنگاه که مقاومت کردند
تا ما نیفتیم،
این مردانگی را
از علی آموخته بودند.
مثل ستوان شهید رحیم مجیدی،
که از همه زندگی اش گذشت
و ایستاد.
برای ما ، برای وطن ، برای مردم.
بوسه زنیم بر دستان پینهبستهی پدرانی که سایهشان بر سرمان است،
و طلب آرامش کنیم برای آنان که نیستند،
اما ثمرهی نانِ حلالشان
در زندگی فرزندانشان
همچنان جاریست.
روز پدر مبارک
به همهی پدرانی که
تکیهگاه شدند
بیآنکه دیده شوند.