ویرگول
ورودثبت نام
Echona
Echona«هر لحظه، هر خط؛ جست‌وجو برای معنا و لحظه‌های واقعی.»
Echona
Echona
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

عصر عاشورا

صدای زنگ کاروان به گوش می رسد...

دیگر نه برادری مانده ، نه پسری و نه برادر زاده ای

حسین (ع) نیست

عباس (ع) هم...

نه قد و قامت رعنای علی اکبر (ع)

و نه دست های کوچک علی اصغر (ع)

و نه لبخندی که زین پس بر لب های عروس قاسم (ع) نقش ببندد..

هیچ کدام باقی نمانده...

کاروان در دل صحرا به پیش می رود

خورشید هایی بر نیزه می درخشند،

خونی روان بر دل دشت می رود...

امان از دل زینب (س)...

قصه ما به "سر" رسید...
قصه ما به "سر" رسید...

اللهم عجل لولیک الفرج

کربلاعاشوراامام حسینروایتدلنوشته
۰
۰
Echona
Echona
«هر لحظه، هر خط؛ جست‌وجو برای معنا و لحظه‌های واقعی.»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید