ویرگول
ورودثبت نام
فآطمه
فآطمهاو دل به ماندن نسپرده است و حیات دنیا را سفری می‌بیند كوتاه، از مبداء تولد تا مقصد مرگ🌱
فآطمه
فآطمه
خواندن ۲ دقیقه·۲۰ روز پیش

میخکی بر گردنم

دلم میخواهد در ستایش میخک بگویم! گردن آویزی که خانواده ی عروس، به دخترشان هدیه میدهند.

نمیدانم چه تاریخچه ای دارد و از کی بنایِ این سنت گذاشته شد، اما هر بار که به آن خیره میشوم، عواطفی در من ریشه می دواند که همه ی وجودم را سرشار از حس ناب و تازه ای میکند، حسی که تا قبل از متاهلی برایم قابل درک نبود.

پرنده ی خیالم روی دست هایی می نشیند که با زحمت، میخک هارا گره در گره کنارهم نشانده است، و اگر به دستِ ذوق و شادیِ مادر و خاله و زنان فامیل باشد که، نورِ عل

ی نور.

میخک اصیل است؛ از قدیم تا به الان همراه با دخترانِ لر، راهیِ خانه‌ی شوهر میشود و گویی رشته‌ی محبتی است از خانه ی پدر به خانه ی شوهر.

میخک نه آنچنان ظریف است که جزئیاتش تورا سرگرم کند و نه آنچنان زمخت که تو را از خود براند، به تعادلِ زنِ لر است، میخک نمی گذارد شجاعت و غیرتش در رنگ و لعاب گم شود، و مهر و دلسوزی در دستانِ زحمتکش‌‌ِ زنان خطه‌اش، فراموش.

به درست یا غلط، گاهی فکر میکنم میخک چهره ی رنج کشیده ی زنِ لری است از قدیم ها، که دست به دست چرخیده و به ما رسیده است، شاید هم زنی اسب سوار، که بزرگ ایل بوده است و...

اما من، در حقش جفا کردم؛ با من به خانه ی شوهر نرسیده، در کشویِ آینه محبوس شد؛ راستش درست یادم نمی آید دقیقا چرا و چطور قابِ دیوارش کردم، ولی تا به خود آمدم غرقِ دلنشینی خاطرات مادر شوهرم از میخک قدیمی‌اش شده بودم و دلتنگِ میخکِ خود.

او از مادرش میگوید که با دستانِ خود برایش میخک درست کرده بود و من به دخترِ ندیده و نیامده‌ام قول میدهم اگر عمری بود، وقتی عروس شد، با تار و پودِ عشقم برایش میخک ببافم.

از بویِ میخکِ خیس خورده اش میگفت که همیشه فضای اتاقش را عطرآگین میکرد و توفیر دارد با بوی ادکلن هایِ مصنوعیِ این روزها و من غرقِ زندگیِ آن دخترانِ پرمهری میشدم که صبح به صبح میخکِ خود را آب میزدند تا بویش در هوای دم و بازدمشان تازه شود، و حالا من، که با بویِ نمِ میخک گلاب خورده، خود را زنده میکنم.

از کشکولِ نقره یِ قدیمی‌اش میگوید و من در دلم به خود وعده میدهم روزی برای میخکم کشکولِ شایسته و آراسته ای که در شانش باشد برایش میخرم.

از همه ی اینها گذشته، نمیدانم چه خط و ربطی با مادر دارد، ولی برای من، میخک سراسر یادِ مادر است. هنوز که هنوز است، می تواند با بغض و قلبی مالامال از عشق، بیخ دیوار، مرا ساعت ها محو جزئیات و زیبایی خود کند.

- از سمت راست میخکِ مادر شوهرم و بعدی میخکِ من. - شب جمعه، ۸ خرداد ۱۴۰۵

مادرمیخک
۳
۰
فآطمه
فآطمه
او دل به ماندن نسپرده است و حیات دنیا را سفری می‌بیند كوتاه، از مبداء تولد تا مقصد مرگ🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید