هوشنگ فناییان ۰۹۱۱۸۱۱۷۴۰۰·۴ روز پیشدو جا درد می کند یکی را می خواهم و یکی را نمی دانمزمانی چند سالی عادت داشتم هر زمان به مغازه می آمدم پدرم را در آغوش می کشیدم کم کم هر دو عادت و لذت داشتیم و به شوخی گاهی می گفتم : بغل خونم…
بی نقابدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۴ روز پیشازت متنفرم مامانحرفایی که نمیتونم بهت بگم رو اینجا نوشتم
طوبی طیبی·۱۳ روز پیشزنِ زمخت،مردِ بی غیرتچند روز پیشدر شهر کوچک منزنیبا بیست گلوله تیرهمسرش را کشتبه جرم نمیدانم شاید ،خیانت
Habib Karimi·۱۵ روز پیشدنبال سرنوشتحسن آن روز، بعد از ناهار و چند دقیقه دراز کشیدن روی قالی اتاق، با عجله بلند شد. فکرش از صبح دلمشغولی بود، چیزی که نمیگذاشت آرام بگیرد. لبا…
مبین نجفی·۱۸ روز پیشلباس هایم ...ممنونم از آقای هوش مصنوعی تصویرساز (Gemini)مادرم داشت لباسهای سالِ قبل را یکییکی تا میزد و کنار میگذاشت. بیآنکه سرش را بالا بیاورد گف…
~گربه فروشی خانم لوبیا~·۲۳ روز پیشپَرِ سیاهِ سَرنِوشتمادر بعد از تمیز کردن صورتش دستی به ابرو های پرپشت تتو شده ی قهوه ای اش کشید و رو به دختر گفت :«زندگی همینه پریچه ام، ما بدنیا میام، راه رف…
نشریه دانشجویی مسیر·۲۵ روز پیشتا جاودان مانَد ز نامش عشق در پندارهاشعر به مناسبت میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها🌱✨.....منت خدا را کین زمین چون گوهری شد آن اوچون دختری دردانه شد پرورده در دامان اوآن…
حباب·۱ ماه پیشمادرمادر است و مهر ناب مادریاعتبار رسم و راه آدمیمادر است آن شاه بیت ایزدیرمز و راز خرقه پیغمبریمادر است اعلی دعای سحریمستجاب است مستجاب ض…
تابش خاموش·۱ ماه پیشگمشدهتا به حال مادری که در حال فریاد زدن نام فرزندش قرار دارد دیدهاید،نه فریاد عادی فریادی که هنگام گم شدن آن فرزند است.بوستانی رو تصور کنید که…