محمدسام خرم آبادی·۱۹ ساعت پیشدندان شیریامروز با مامان و بابا رفته بودم که یکی از خاطرات شیرین کودکیام را بسازم، اما با چاشنی کمی درد و هیجان همراه شد. رفتم تا یکی از دندان شیر…
| کامیشا |·۱ روز پیشتو مادرت نیستی!وقتی این کتاب رو گذاشتم رو پیشخوان کتابفروشی، مضطرب، شرمسار و عصبانی بودم.
مشکی اردیبهشتی·۴ روز پیشمادرکودکی زمین خورد، فریاد زد مادر مادر بیا تا این درد از تن من شود به در ، مادر سرآسیمه رسید ، آشفته با دردی در سینه رسید، کودک را بغل کرد ، د…
Sada·۵ روز پیشمهرمادریمهر مادری، جدایت میکند از زنجیره افکار، ریشه این است، خانواده این است که باشیم کنار هم در تمام آشفتگی های روزگار
Celien·۵ روز پیشمادر جان شما مثل یک کتابی هستید که...!مادر جان از شما ممنونم که مرا حتی وجود با اخلاق بدم دوست دارید و تحمل می کنید!
حدیث کیوانی·۵ روز پیشمادر شدن:::writingگاهی زنی هستی که بارها رؤیای مادر شدن را در دلش کاشته… و هر بار پیش از آنکه شکوفهای به دنیا بیاید، باد سردی آمده و آن را برده ا…
رویا سادات حسنی·۵ روز پیشجنگ گل سرخ | قسمت هفتمروز از نیمه گذشته بود و آسمان، صاف و آبی بود. اما برای رویا، این آبیِ آسمان، دیگر آنقدرها هم آرامشبخش نبود. دلش میخواست چیزی را ببیند که…
F.biglry·۹ روز پیشجای جای وطنم درد میکندقلم تنها سنگر نویسنده بودپشت سنگرش ساعت ها پنهان میشد و در بغض و قطره های اشکش رژه میرفتواژه ها غم انگیز و تلخ میان سکوت شاعر به زمین میریخ…