ویرگول
ورودثبت نام
الارا
الارا
الارا
الارا
خواندن ۳ دقیقه·۱۵ روز پیش

رمان نقشه های بی پناه

فصل سیزدهم — فرکانس تشدید

در فیزیک ساختمان، پدیده‌ای داریم به نام «رزونانس». اگر لرزشی با فرکانس مشخص به سازه وارد شود، حتی اگر آن لرزش کوچک باشد، می‌تواند کل بنا را به رقص درآورد و در نهایت متلاشی کند.

رها در مسافرخانه‌ای در جنوب شهر، جایی که بوی تند نفت و صابون ارزان‌قیمت می‌داد، نشسته بود و به مدارک آرش نگاه می‌کرد. او حالا فرکانس تشدید آن‌ها را پیدا کرده بود: «ترس از افشا پیش از فرار.»

او ساعت‌ها به نقشه‌ها و قراردادها خیره شد.

بهرامی و شوهرش (خسروی) فقط بتن را کم نزده بودند؛ آن‌ها از «اعتبار دولتی» برای پروژه‌ای استفاده کرده بودند که عملاً روی کاغذ، دو برابر هزینه‌ی واقعی‌اش قیمت‌گذاری شده بود. یک پول‌شویی کلاسیک در ابعاد مهندسی.

رها با خودش فکر کرد: «آن‌ها می‌خواستند من امضا کنم تا اگر روزی ساختمان لرزید، من به عنوان مهندس ناظر خاطی پشت میله‌ها باشم و آن‌ها در سواحل یک کشور غریب، با پول‌های من و مردم، سیگار بکشند.»

خشم، مثل یک جریان برق فشار قوی، از مغزش رد شد.

او دیگر رهای لرزان دیشب نبود.

او حالا مهندسی بود که داشت «بار تخریب» را محاسبه می‌کرد.

او از اتاق مسافرخانه خارج شد. به یک کافی‌نت کوچک و پرت در کوچه‌ای بن‌بست رفت.

او نیاز به یک «پلتفرم» داشت.

ویرگول؟ نه، خیلی عمومی بود.

توییتر؟ خیلی سریع بود و زود فراموش می‌شد.

او به سراغ «سایت افشاگران فساد اداری» و همزمان، پخش زنده در یک صفحه‌ی ناشناس رفت ، او تمام اسکن‌های قراردادها، عکس‌های آزمایش بتن، و از همه مهم‌تر، گزارش آزمایشگاه خون خودش را آپلود کرد.

تیتر زد: «بتن و دیازپام؛ چطور یک پروژه، همسر مهندسش را مسموم کرد تا فاجعه را امضا کند.»

انگشتش روی دکمه‌ی ارسال لرزید.

او می‌دانست که با این کار، رسماً اعلام جنگ می‌کند.

او می‌دانست که خسروی، حالا مثل یک حیوان زخمی، به هر دری می‌زند تا او را ساکت کند.

اما رها، دکمه را فشرد.

«ارسال شد.»

وقتی از کافی‌نت بیرون آمد، هوا رو به تاریکی بود.

ناگهان، یک موتورسیلکت با دو سرنشین، با سرعتی غیرمجاز از کنارش رد شد و چند متر جلوتر، راهش را سد کرد.

قلب رها ایستاد.

یکی از آن‌ها پیاده شد. کلاه کاسکت به سر داشت، اما رها از نوع راه رفتنش، او را شناخت.

مرد کلاه به‌سر هتل. «مزدور خسروی».

مرد نزدیک آمد. صدایش از پشت کلاه، خفه و ترسناک بود.

خیلی تند رفتی مهندس. فکر کردی با یه آپلود کردن، همه‌چیز تموم میشه؟ خسروی میگه برگرد خونه. میگه هنوز دوستت داره و می‌خواد سوءتفاهم‌ها رو حل کنه ، رها عقب ننشست. او به دیوارهای آجری پشت سرش تکیه داد.

بهش بگو سوءتفاهمی در کار نیست. من فقط دارم ضریب اطمینان زندگیم رو بالا می‌برم. بهش بگو اون فایل‌ها روی "تایمر" هستن. اگر تا دو ساعت دیگه من به یک کد خاص دسترسی پیدا نکنم، نسخه‌ی کامل‌ترش برای اینترپل فرستاده میشه.

مرد مکث کرد. او برای این جواب آموزش ندیده بود. او فقط برای ترساندن آمده بود.

خسروی آدم صبوری نیست، رها. ممکنه... اتفاقات بدی برات بیفته.

رها از کیفش، همان چاقوی کوچک میوه‌خوری را درآورد. نه برای حمله، بلکه برای نشان دادن این حقیقت که او دیگر از درد نمی‌ترسد.

بهش بگو... من قبلاً مردم ، همون شبی که فهمیدم شوهرم داره بهم سم میده. الان، این فقط یه باقیمانده‌ی سازه‌ایه که داره تلاش می‌کنه بقیه رو با خودش پایین نکشه.

موتورسوار دیگر فریاد زد: بیا بریم! پلیس اون طرف خیابونه!

مرد کلاه به‌سر، نگاهی گذرا به رها انداخت و سوار شد. موتور با صدای گوش‌خراشی دور شد.

رها نفس عمیقی کشید.

او می‌دانست که تهدیدش درباره‌ی «اینترپل» و «تایمر» بلوف بود. او هیچ‌کس را نداشت.

اما او یک چیز را خوب می‌دانست: آدم‌های گناهکار، ترسو هستند. آن‌ها همیشه بدترین سناریو را باور می‌کنند چون خودشان استاد سناریوهای کثیف هستند.

او باید به سراغ نفر بعدی می‌رفت.

کسی که خسروی از او می‌ترسید.

کسی که بهرامی را به زانو درمی‌آورد.

او به سراغ رقیب تجاری بهرامی رفت.

در مهندسی، گاهی برای مهار یک نیرو، باید نیروی مخالف بزرگتری را وارد سیستم کرد.

وقتی برای نابودی یک شیطان، به شیطان دیگری پناه می‌بری... آیا می‌توانی مطمئن باشی که خودت هم به بخشی از تاریکی تبدیل نمی‌شوی؟

#فصل سیزدهم #نقشه های بی پناه #رمان سریالی

#رمان #رمان ایرانی #داستان سریالی #ویرگول

#رئالیسم اجتماعی #تریلر روانشناختی #تعلیق#افشاگری #فساد #پولشویی #مافیا#خشونت روانی #کنترل گری #سوءاستفاده#زن #قدرت زن #استقلال زنان#مهندس #معماری #پشت پرده#راز #انتقام #بقا #شجاعت#نویسندگی #کتاب #مطالعه#

«بعضی جنگ‌ها از لحظه‌ای شروع می‌شوند که ترس، طرفش را عوض می‌کند.»

🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻

فصل‌های جدید «نقشه‌های بی‌پناه»

هر یکشنبه و پنج‌شنبه منتشر می‌شود.

رمانپناه
۰
۰
الارا
الارا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید