شاهرخ خیرخواهدرشاهرخ خیرخواه·۷ ساعت پیشرمان۷۷فصل۳قسمت۲ تن فروش دوستداشتنیامید، به این معنا نیست که باور داشته باشی همه چیز خوب پیش میره؛ بلکه باور به اینه که هر اتفاقی یه مفهومی داره.
شاهرخ خیرخواهدرشاهرخ خیرخواه·۳ روز پیشرمان۷۷فصل۳قسمت۱ تن فروش دوست داشتنیمجموعه رمان۷۷ آثار نوشته هایم ازدهه۸۰تابدین روز میباشد،آثارثبت شده میباشد،تقدیم به همه فرزندان ایران🇮🇷🌹♥️
سی زونگدراتاقک زیر شیروانی ذهن·۵ روز پیشغروب چهرهی او...لبخند زیبایش مانند یک پورتال مرا به دنیایی میبرد که فقط 'او' در آنجاست...لحظهای که میخواستم با قلب خستهام تمام وجودش را در آغوش بگیرم..
سی زونگ·۶ روز پیشخاطرات خاموش...وارد اتاق که میشوم، به اطراف که نگاه میکنم....در میان گرد و غبار، اسکلت فراموششدهای را میبینم، گویی قرنها منتظر بوده است...
سی زونگ·۷ روز پیشچراغ کم نور من...چراغی که هر شب تو را میخواند اما هرگز نزدیک نمیشود، همیشه آنجاست، اما به تو تعلق ندارد.
سی زونگ·۸ روز پیشدر آغوشِ شبِ بیپایاندر خلأی بیانتها، در میان ابرهای تیره، باد سردی موهایم را تکان میدهد. مرز میان نور و تاریکی محو شده و جز سیاهی مبهم چیزی نمیبینم.
Void viper·۸ روز پیشتوی بدنم جا نمی شم!اگر که می گِریم بدان حتما گرفتارم !دوست دارم از کالبدم بزنم بیرون . بدنم برام مثل قفس شده . توی پوست خودم نمی گنجم (از خشم و غم ).بیشتر اوق…
شاهرخ خیرخواهدرشاهرخ خیرخواه·۸ روز پیشرمان۷۷فصل۲قسمت۳مجموعه رمان۷۷ آثار نوشته هایم ازدهه۸۰تابدین روز میباشد،آثارثبت شده میباشد،تقدیم به همه فرزندان ایران🇮🇷🌹♥️