شبکه مستند داره یه مستند پخش میکنه راجع به اقوام بلوچ
خانوم مجری رفته وسط یکی از چادرا نشسته داره میگه چون اینجا خبری از برق و تکنولوژی نیست مردم سرشون به چیز دیگه گرم نیست و شب نشینی میکنن دور هم و خیلی اینجا جمع صمیمی ای هست، بعد شروع می کنه سوالای بی ربط پرسیدن و سعی داره خودش رو تو دل جمع جا کنه:
- خانوما اینجا بیشتر زحمت می کشن یا آقایون؟! نیشش تا بناگوش بازه و سعی داره محض رضای خدا با یکی یک تماس چشمی برقرار کنه
آقایون نگاهشون رو ازش میدزدن و یک کلمه ای جواب سوالاش رو میدن: آقایون
خانوما هم دارن سوزن دوزی میکنن و محل سگ بهش نمیزارن
بعد میخواد سوزن دوزی یکی از خانوم ها رو از زیر دستش بیرون بکشه که یکم باهاش حرف بزنن تا کمی از سنگینی فضا کم بشه
- میشه بدی منم امتحان کنم؟
زن محلی سوزن دوزی رو از دستش می کشه
- بدش من، بلد نیستی
مشخصه که این جمع صمیمی بیصبرانه منتظرن شرش رو زودتر کم کنه
یکی نیست به خانم مجری بگه احترامتو نگه میدارن چیزی بهت نمی گن دیگه پررو نشو
میز تلویزیون هم فهمید شما بد موقع مزاحم شدی گورتو گم کن بزار بنده گون خدا تلشون رو بکشن