Arca·۶ ساعت پیشبوی خاطرهساعت هشت شب بود. مثل هر روز که از سر کار برمیگشتم خونه. از جلوی مغازهها و کافههای همون خیابون همیشگی رد شدم، اما این بار یه چیزی وسط پیا…
Habib Karimi·۹ ساعت پیشمات در صف نانواییتوی صف نانوایی چند تا خانم یه طرف میز مستطیل شکل در نوبت ایستاده اند طرف دیگه هم هفت هشت نفر مرد با سنین مختلف، مرد جلویی من که بعد از چند…
سالار چایچی·۱۲ ساعت پیشعکسها و حرفها (۲)این عکس رو شهریور ۱۳۹۷ گرفتم. اینجا مدرسه دوران دبستان من در محله شکوفه تهرانه. جایی بین سالهای ۷۹ تا ۸۳ کلاس اول تا چهارم رو گذروندم. خی…
Habib Karimi·۲ روز پیشمادرزن سلام!ظهرِ داغ تیرماه بود، وسط ترافیک گیر کرده بودم. گرمای کلافهکننده از یک طرف، خرابی کولر ماشین از طرف دیگر، و حرکت لاکپشتی ماشینها هم مزید…
abolfazl·۲ روز پیش5 بازی افسانه و نوستالژیکدر ادامه، سفری کوتاه به دل خاطرهها داریم؛ مروری بر پنج بازی نوستالژیکی که هرکدام دنیایی متفاوت را برای میلیونها گیمر در سراسر جهان زنده ک…
امین ظاهری amin zaheri·۳ روز پیشغریبه ای در خانهغریبهای که در اتاق خواب ما نشسته استهمه «عمه» صداش میزدند؛ انگار اسمِ واقعیاش در میان غبارِ سالیانِ دراز، در همان دههی پنجاه که زمان هم…
Habib Karimi·۵ روز پیشاسکناس تا خورده.آخر شب بود. راننده در دفتر آژانس منتظر زنگ بود تا آخرین سرویس را انجام دهد و بعد به خانه برگردد.خسته بود. کنار مدیر آژانس نشسته بود و اگر…