جواد محمودی·۱ روز پیشاولین باری که گم شدم!بچه که بودم، عااااشق داستان بودم...گاه مادرم مرا روضه میبرد، گاه پدرم و گاهی هم دایی ام...من اشتهایی وصف ناشدنی در مورد شنیدن داستان، حکایت…
فرامرز انتظاریدرمعلم روستا·۳ روز پیش319. کنسرتهمیشه تابستان برای من زمانی برای استراحت و رفع خستگی بعد از نه ماه کار است. برای همین اکثر اوقات را درخانه می گذرانم، به قول مادرم یا خواب…
ماریا 🍋·۳ روز پیشوِداع با ستاره«خاطرهای از آخرین نگاه»قرار بود او را ببینم.اما نه برای رفع دلتنگی، نه برای عاشقانه خواندنهایمان؛ ما آمده بودیم که با هم وداع کنیم. برای…
elizabeth darcy·۴ روز پیشبیماری نویسنده هاتوی کتاب" پرونده هری کبر" ، از بیماری ای صحبت میکند به اسم بیماری نویسندگان.مربوط به وقتی می شود که یک نویسنده اثری پرفروش( و خفن) مینویس…
میم.سین·۵ روز پیشآبیِ شورطعممیگویند: «حیات از آبها به خشکی رسید. شور بود اما جریانی شیرین از خلقت ساخت بر روی زمین. ...
مائده سادات·۶ روز پیشاگر بغلش کرده بودم چه میشد؟!نمیدونم چرا ذهنم یه هویی پرکشید سمت اون روز...بر اساس واقعیت با یکم بال و پر ادبی.
مهدیه شکوهی·۷ روز پیشسفر بندر۱۱ بهمن ۱۴۰۴وقتی مامانم ساعت ۴ بیدارم کرد که آدماده شم که بریم گفتم نمیام به حساب اینکه این سفرم مثل قبلی هاست اصلا چه توفیقی داره اومدنم !…
جواد محمودی·۹ روز پیشبه پیامِ آشنایی بنوازد آشنا را !سعید امینی زنگ زد... پرسید عصر میتوانی بیایی یا نه؟ گفتم سرکارم و نمیشود مگر اینکه.....!گفت شاید نه!گفتم احتمال زیاد من هم نخواهم آمد...سا…
جواد محمودی·۹ روز پیشان الله جمیل و یحب الجمالهمانا خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد...این جمله را نه من که نبی اکرم فرمودند.خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و سیرت، صورت و عاقبت…