چشمی دارم معطر
روحی دریا
کاغذی بر دستم همنشین باد
صورتی دارم که میخندد
از آنچه میخوانم
قلبی دارم که میگرید
از هرآنچه میدانم
گشته ام جدا ز محفل عقاید
خود را مینگارم
بر تکه کاغذی
تا شاید پاییزی
بیایم به دستت
روزی را که منتظرم
همیشه باران باشد.