گسترهی شکوه عریان یک زخم عمیق،
هدیهی جنون آمیز ارزش ها..
همه در تلاش برای تسلط بر روحم!
عمیقا این روز ها..
هیچ منظوری از خودکشی نمی یابم.
هر روز در ذهنم
یک بار خود را دار میزنم و در هجله های کثیف مرده شور خانه زندگی مینشینم!
مفهوم را صدا میزنم
و از درد به خود میپیچم..
همچون گل خشک یک عاشق پژمرده.
به راستی این روز ها حس تعقن دارد!
مخصوصا اگر مرده شور اش زندگی باشد..