ویرگول
ورودثبت نام
ارمیا
ارمیاسلام...
ارمیا
ارمیا
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

وحدت وجود و موجود واحد

حتما در مورد وحدت وجود خوانده اید و شنیده اید ، اما موضوع این نوشته در مورد من و شماست ،یعنی اینکه هر کدام از ما چقدر یک موجود واحد هستیم.

معنی این عبارت این است که هر کدام از ما درون خودمان چقدر یکه هستیم و درون خودمان تضادها وتقابلهای حل نشده وجود ندارد یا نه.

همان طور که میدانید بخشی از وجود ما که به آن پرسونا یا نقاب میگویند برای تعامل با جامعه در روان ما تشکیل میشود و ما ناچارا برای تعامل با جامعه فقط جنبه ای خاص از شخصیت خویش را نشان میدهیم.

اینکه آیا میتوانیم بطور کلی بدون پرسونا یا شخصیت اجتماعی باشیم تقریبا غیر ممکن است و اگر ممکن باشد زندگی در جامعه بسیار دشوار خواهد بود ، چرا که جامعه قوانینی دارد که به سادگی نمیتوانیم آنهارا نادیده بگیریم.

حال بسیاری از انسانها ، پرسوناهای متفاوتی دارند ، یعنی یک پرسونا مخصوص جامعه است ، یک پرسونا مخصوص خانواده ، یک پرسونا مخصوص به دوستانو افراد صمیمی و حتی یک پرسونا مخصوص خودشان!!!

گستردگی این نقاب ها آدمی را دچار گسستگی وحدت خواهد کرد و افراد استقلالِ ذهنی خود را از دست میدهند و گاها برای حفظ نقاب بر اساس نظر دیگران زندگی میگذرانند.

اما به نظر می رسد انسان سالم هر چند نقابی مختصر برای تعامل با جامعه دارد ولی درونش وحدتی جریان دارد که زندگی او را با استقلال و ازادی درونی اداره میکند.

بیایید با مثالی این موضوع را بررسی کنیم ، این مثال بارها برای افراد مشهور جامعه اتفاق افتاده و بعد از انتشار آن اتفاق همه شوک و شگفت زده می شوند.

مثلا وقتی میشنویم کسی از مشاهیر جامعه دست به دزدی زده است همه انگشت به دهان میمانند ، که ای بابا این آدم که بسیار خوب و متشخص و حتی خیرِ جامعه بود! چه شد که اینطور شد!؟غافل از آنکه در واقع بسیاری از افراد آنی نیستند که نشان میدهند و پرسونا ونقاب آنها نشان میدهد ، بلکه آنی هستند که حتی خودشان هم نمیدانستند که این هستند!!!!!

بسیاری از مصاحبه های آدمهایی که خلافی از آنها سرزده وگیر افتاده اند را که میبینیم ، یک جمله مشترک میشنویم "ما نمیخواستیم اینکار را بکنیم" و شاید ما این جمله را برای فرار آن شخص بدانیم ولی در واقع او از اعماق وجودش دارد این حقیقت را فریاد میزند!

آدمی از لحظه ای که در بدنِ پدرش تشکیل میشود ، یکسابقه ژنتیکی به علاوه احوالات پدرش را با خود دارد وبعد آن با مادری جمع می شود و آدمی با تاریخی بدنیا می اید و در این دنیا خود احوالاتی را کسب میکند و بعد می شود آدمی که تکه تکه است!

تکه تکه بودن ما آدمها همچون پازل های چند هزارتاییس که حتی تا آخر عمرمان هم نتوانسته ایم آنها را کنار هم بچینیم و قابی چه زشت و چه زیبا را از آن بیرون بکشیم.

اغلب ، همه عمر را در این پراکندگی که همچون موهای یک سر در کثرت هستند به سر میبریم.

عقده هایی فروخفته درونمان هست که گاها همین عقده ها مبنا و زیر بنای مصلحت طلبی و نصیحت خواهی برای دیگران است!!!

عقده چیست؟ساده است ، عقده یعنی آن کاری که من دلم میخواهد بکنم ، ولی نتوانسته ام!و نمیتوانم! پس حالا که من نمیتوانم آن را انجام بدهم ، هر کس انجام بدهد منفور من میشود ، من ناراحتِ "بدیِ" آن کار نیستم ، من غمگینم که دستان خودم برای انجامش بسته است!!!

هرگاه خودمان را در حال موعظه ، نصیحت و گیر دادن به دیگران دیدیم ، اندکی تامل کنیم و ببینیم شاید همان موردِ موعظه ، مشکلِ درونیی خودمان باشد.

پ.ن:داره بارون میاد خداروشکر ، افسرده شده بودیم از آلودگی و نفس کشیدن از ثمراتِ خودروهای داخلی!و شرکتهای بد موقعیت!

پ.ن:چند وقت پیش یکی از موتوریهایی که در پست های قبلی گفته بودم زد به ماشینم و با کلک و التماس فرار کرد ، نهایتا 15 سالش بود!ودرصد بالای از کشته ها در تهران گفته شده راکب موتور سیکلت هستند.

جامعهنقابپرسونا
۱۸
۵
ارمیا
ارمیا
سلام...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید