بعد از توافقات جامع مقامات ، گروسی با جمعی از دوستانِ اتمی ِ خویش به ایران آمده ، برای دیدار از دسته گلی که با گرا دادن از محل تاسیسات اتمی به همکاران نظامی خویش در اسرائیل و امریکا به آب داده است.
ماجرا به خوبی در حال پیش رفتن است و مستر گروسی هم که قند در سراسرِ اندرونش در حال آب شدن است و با خیالِ رییس سازمان ملل شدن زندگی اش را میگذراند ، لبخندی بی روح و شهوانی از روی قدرت بر لبش نمایان است.
وارد تاسیسات فوردو می شوند و به دالانها و راه روهای زیر زمینی وارد میشوند که سراسرش از ترکشهای بمبهای بی 2 امریکا گرد و خاک گرفته.
هنوز نیم ساعتی نیست که وارد شده اند که به ناگاه صدای انفجاری از پشت سر به گوش میرسد و برق تونل ها قطع میشود!
همراهانِ ایرانی چراغ قوه ها را روشن میکنند و با بی سیم پیامهایی را با همکارانشان در بیرون رد و بدل میکنند.
چراغ قوه که روی صورتِ گروسی می ایستد ، صورتی مات و سفید همچون گچ از او پدیدار می شود و روحیه اش به زردی متمایل شده است و هراسان و بریده بریده با لهجه نا مطبوعش و سرفه هایی که از خاک تونل ها و اضطراب بر او عارض شده میپرسد: واتس هپن؟ واتس هپن؟ آی نید مای فون نو!
همراه مترجم میگوید حاجی دونت ووری چیزی نیست یکم صبر داشته باشد ببینیم قضیه چیه ، مام مثل شماییم دیگه!
گوشی رو هم که قبلا بحثشو کردیم ، اساسا ورودش به این محیطها ممنوعه!مخصوصا اگه دست شما باشه!
دوباره صدای خش و خش بیسیم درمی آید و بیسیم به دست میگوید جدی میفرمایید؟ کی ؟عجب پس باز زدن؟
گروسی که دیگر مدتی است از ترس روی زمین نشسته باز همان جملات بریده را فریاد میزند ، بی سیم به دست به مترجم میگوید ، به مستر بگو که دوستانِ امریکایی باز حمله کردن ، ظاهرا رد تورو گرفتن ، م.قعیت رو غنیمت دونستن ، دوستان در حال بررسی هستند ببینند وضعیت مون چیه ، فعلا باید بشینیم ببینیم چی میشه!
مترجم هنوز جملاتش به پایان نرسیده بود ، که مستر گروسی به نفس نفس افتاد و اشک در چشمانش حلقه زد و به دنبال راه فراری بود.و البته خونسردی ایرانیهای همراه ، او را بیشتر آشفته کرده بود.
صدای بیسیم باز درآمد و گفته شد که حملات متوقف شده و یه پهباد شناسایی برای میزان تخریب به هوا فرستاده شده ، تا چند دقیقه دیگه خبر میدیم که چی شده.
چند دقیقه بعد بیسیم گفت ورودی به صورت کامل ریزش کرده و امکان خروج نیست ، در حال بررسی هستند که ببینند چی میشه.شانس آوردین جاهای دیگه سایت وضعش خیلی خرابتره.
ترامپ هم توئیت گذاشته که :
عملیات "ردش رو بزن" با مشارکت بی دو ها با موفقیت انجام شده و غبارهای هسته ای هم به هوا رفته ، دیدید که خواهید دید که چه خواهد شد ،ار توجه شما متشکرم جی دونالد ترامپ!
بی سیم به دست گفت میگم حاجی یه زحمت بکش توییت رو به زبان اصلی برای مستر گروسی بخون.
گفت:
"The operation 'Trace him' was successfully carried out with the participation of B-2 bombers, and nuclear dust also rose into the air. You saw — and you will see — what will happen. Thank you for your attention J DONALD TRUMP!
گروسی لحظاتی چشمانش سیاهی رفت و از هوش رفت ، با کمی آب و بوی خاکِ آب خورده به هوشش آوردند و یکی از همراهان گفت دادا ما رو زدن تو چته؟
هر کی رو ببینی به فکر موقعیت خودشه ، مثلا خود تو طبق قوانین آژانس نباید گرای مراکز اتمی کشورها رو در اختیار بقیه بذاری ، ولی در طول یکسال گذشته بصورت شفاف و رسانه ای وسط دوتا جنگ گفتی اورانیومها اصفهانه ، و نمیدونم کجاست و کجاست ، این اخلاقِ بدت حالا خرِتو گرفته و ردِتو!!!
بیسیم گفت:
آقا حداقل یه هفته ای طول میکشه تا تونل باز بشه ، آب دارین؟
گفت آره آب هست ولی کم هست!
غذا هم که؟
نه تقریبا هیچ ، من خودنم فقط یکم نون خشک و تخمه ته جیبم شاید باشه وگرنه که هیچ!!!
گروسی که دیگر با شنیدن این جملات از مترجم رسما رو به بیهوشی رفته بود ، به هلپ می بسنده میکرد و گاه گداری هم زبانش مای گادی بیرون میزد و باز سکوت مرگ میکرد.
همه چیز را تمام شده میدید ، گویی پرونده اتمی ایران برای او باید دقیقا در مرکز اتمی ایران تمام شود و جلوی راه یابی اش به ریاست سازمان نگرانِ ملل متحد را که حقا آدمی چون او با این ذات شایستگی اش را داشت را بگیرد.
اشکی اندوه بار بر صورتش میریخت همچون پسر بچه ای که توپ فوتبالش با میخی پوکیده باشد و بادش به صورتش بخورد و از خشم و عصبانیت داد بزند و بگرید و به دنبال مقصر باشد.
رو به مترجم گفت بهش بگو:
چیزی که کاشتی را داری درو میکنی ، مهره ای بودی که سوختی آنهم با آن همه دمی که برای اربابت تکان میدادی.
میدانی رفتار آدمها با آدمهایی مثل تو همچون رفتار با سگی با وفاست ولی سگ ابزاری دارد که مثل تو اینگونه در گل چون خر نماند!
حالا هم بیا این بیل و فرغون رو بگیر و شروع کن مسیر آمده را بصورت برگشت بکن تا قبل از اینکه مرگ بیاید از اینجا رفته باشی.
از ما انتظار کمک نداشته باش ، که اینجا باید دستهای سرما و گرما ندیده ایت را برای هیکلِ به نفس افتاده تکان بدهی تا شاید نجات پیدا کنی.
ما که بمیریم هم در خاک خودمان مرده ایم و خاکمان خانه مان است!
اما تو پرونده ای که بسیار در کنارش خوردی را حالا باید برایش بمیری!
و مرگ کمترین مجازات است برای کسی که جز سواستفاده از مقامش کار دیگری نکرده است.
امید به گروه نجات و دلتا فورس نداشته باش چراغ قوه ها چند ساعتی بیشتر دوام ندارند بهتر است بجنبی مستر گروسی!!!
