یک روز معمولی پاییزی، یک ایستگاه اتوبوس و پنج دقیقه انتظار کنار خیابان کافیست تا بفهمید از هر ده ماشین عبوری، حداقل پنج تایشان پراید سفید است. پراید مثل سیب زرد است در ظرف میوه، کسی هست که در زندگیاش سیب نخورده باشد؟ پراید سفید ماشین ما آدمهای معمولی است. اولین ماشینی که هر آدم معمولی در آموزشگاه رانندگی با آن فرق گاز و ترمز را میفهمد تا راننده شود و بعد اولین ماشینی که با هزار جور قسط و قرض و وام میخرد تا صبح ها با آن برود سرکار و رفاه زندگی معمولیاش را کمی بیشتر کند و آخر تابستان هم در حالیکه صندوق عقب را با چادر مسافرتی و پیک نیک و صندلی بدون پشتی مخصوص ساحل پر کرده و پلی لیست هایده، معین و بهنام بانی به ترتیب پخش میشود دست زن و بچهاش را بگیرد و تا خود دریای بابلسر یکسره براند.
پراید سفید ماشین محبوب تمام مراسمهای آدمهای معمولی هم هست. از مراسم عروس کشان و بوق بوق کردن پشت سر عروس و داماد گرفته تا چسباندن عکس مرحوم پشت شیشه و به زور جا کردن ظرف حلوا و سبد گل در صندوق عقب. پراید سفید مثل همان رفیق خاکی آدم است که نه در کارش نیست و هر جوری شده کارت را راه میاندازد! با در نظر گرفتن همین ایده اولیه، خیلی سخت نیست که بفهمید احتمال تصادف یک آدم معمولی با یک پراید سفید در خیابان خیلی بیشتر از احتمال تصادف با یک ۲۰۶ آلبالویی رنگ یا حتی نیسان آبی است که بالای داشبوردش عکس فردین گذاشته و مصالح ساختمانی میبرد. بله، تصادف با یک پراید سفید!
تصادف در لغت نامه دهخدا به معنی برخورد، مقابل و روبرو شدن بدون قصد با یک چیز است. مثلا برخورد و روبرو شدن بدون قصد با یک پراید سفید، در حالیکه خوشحال و شاد از بانک برمیگردید تا به جلسه کاریتان برسید و فکر میکنید دیگر کاری در دنیا نیست که نتوانید انجام دهید. لحظات اول تصادف مثل یک فیلم اسلوموشن است. فیلمی که ماشینها، زن عابر پیاده و چراغ راهنمایی با سرعت خیلی کند از جلویتان رد میشوند و در حالیکه پرت شدن گوشی تلفنتان را روی خط عابر دنبال میکنید کندترین نسخه از خودتان را میبینید که مثل یک عروسک خمیری روی آسفالت سرد پخش شده و هیچ ارادهای از خودش ندارد.
اولین چیزی که شما را به زندگی برمیگرداند، صدای زنی است که با یک بطری آب بالای سرتان ایستاده و بعد سر تکان دادن نگران چند عابر پیاده و در نهایت صدای مردی که با نگرانی داد میزند «خواهر حالت خوبه؟». مرد همان راننده پراید سفید است.شما در آن لحظه فقط با خودتان فکر میکنید چقدر عجیب است که چند دقیقه قبل، دنیا یک جلسه کاری بود و حالا تبدیل شده به چند نفر غریبه که دورتان جمع شدهاند و از حالتان میپرسند و البته، یک پراید سفید!
پراید سفید انگار که در سرنوشت ما آدمهای معمولی حک شده باشد، پیامبری است که درست در لحظهی جدی گرفتن زیادی زندگی خودش را میرساند تا یادآوری کند زندگی در یک لحظه خیلی کوتاه میتواند تمام شود و آنقدرها هم سختگرفتنی نیست.یک یادآوری کوچک از جنس فلز و ترمز که میگوید از کجا معلوم دفعه بعد که کنار خیابان تصادف میکنی، سالم بلند شوی؟
ما معمولا ملتی هستیم که دنبال خوشی میگردیم. در عروسی ها دور میزی مینشینیم که بیشتر از همه شیرینی خامه ای دارد و آخر فیلم و سریالها اگر شخصیتهای اصلی با هم ازدواج نکنند احتمالا کارگردان را مورد عنایت قرار میدهیم. برای همین هر خاطره شیرین و خوشحالکننده با پراید سفید را شاید ترجیح بدهیم، اما خاطره تصادف با پراید سفید هم میتواند به اندازه خاطره عروس کشان و مسافرت شیرین باشد، چون یک بار دیگر شانس زندگی داشتن را بهمان یادآوری کرده است. حداقل برای ما آدمهای معمولی!