ویرگول
ورودثبت نام
فائزه عین آبادی
فائزه عین آبادیاز یافتن معنای زندگی ناامید شدم. فهمیدم که خود باید معنا بسازم!
فائزه عین آبادی
فائزه عین آبادی
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

آن لباس لعنتی را دربیار!

تو را از تنم درمی‌آورم،

چون لباس پشمینی که در دل یک روز تابستانی به تن کرده‌ام و سال‌هاست پوستم را می‌خورد.

سال‌هاست که چون لباسی به تنم چسبیده‌ای،

چون کتی پشمین، تنگ و سفت در آغوشم گرفته‌ای،

و من دکمه‌هایت را می‌بندم،

تا نکند از تنم دربیایی.

امروز

دکمه به دکمه،

بند به بند،

انگشتانم را به لرزش می‌اندازم و گره‌هایت را باز می‌کنم.

هوای تازه روی پوست خسته‌ام می‌دود،

سینه‌ام با اولین نفسِ آزاد بالا و پایین می‌رود،

عرقِ سال‌ها ترس و خشم، روی شانه‌هایم فرو می‌ریزد.

با دست می‌تکانمت،

تو را تا می‌کنم و با احترام روی طاقچه می‌گذارم.

می‌خواهم جلوی چشمم باشی،

نه برای دلتنگی، برای یادآوری.

هر بار که نفسی تازه می‌کشم

و نسیمی پوست تنم را نوازش می‌کند،

تو را به یاد می‌آورم

که چه بی‌رحمانه آزارم می‌دادی،

چگونه پوستِ روحم را می‌خراشیدی،

و من با ترس، هنوز دکمه‌هایت را می‌بستم.

اکنون اما،

منم و پوستِ برهنهٔ رها شده از اسارت تو؛

منم و قلبی که آرام‌تر می‌تپد،

منم و شانه‌هایی که دیگر در قلاب‌های تو خم نمی‌شوند.

و تو همانطور که سالهای زندگانی‌ام را در جیب خود داری، از روی طاقچه نگاهم می‌کنی و پوزخند می‌زنی.

سالهای زندگی‌ام را پس نمی‌خواهم.

آن‌ها را پیش خود نگه دار.

با درس‌هایی که از تو آموختم، سال‌های پیش رو را می‌سازم؛

حتی اگر لباسی پشمین و ضخیم تنت را تسخیر کرده،

به راحتی می‌توانی از تنت درش بیاوری و نفسی راحت بکشی.

لباس‌ها هرچقدر هم ضخیم، هرچقدر هم کهنه و کثیف، هرچقدر هم زبر و چسبناک، حتی آن‌ها که سال‌ها پوستت را زخمی کرده‌اند، به راحتی از تنت در می‌آیند و دوباره نسیم آزادی، پوستت را نوازش می‌کند.

هیچ لباسی تقدس ندارد، هیچ بندی جاودانه نیست.

کافی‌ست دکمه‌ها را باز کنی،

گره‌ها را یکی‌یکی بگشایی،

و بدنت را به آفتاب و نسیم بسپاری.

آنجا، در اولین دمِ بدون ترس،

خواهی فهمید که چه‌قدر سبک بوده‌ای،

که آزادی همیشه زیر همان لباس بوده،

و تنها کافی بود دست‌هایت به حرکت درآیند.

لباسپوست
۵۰
۱۸
فائزه عین آبادی
فائزه عین آبادی
از یافتن معنای زندگی ناامید شدم. فهمیدم که خود باید معنا بسازم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید