ویرگول
ورودثبت نام
فائزه عین آبادی
فائزه عین آبادیاز یافتن معنای زندگی ناامید شدم. فهمیدم که خود باید معنا بسازم!
فائزه عین آبادی
فائزه عین آبادی
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ روز پیش

سراپا دود می‌شوم

بدنم لخته لخته به سمت جوی می‌رود

سراپا دود می‌شوم

با باد می‌روم

غبار می‌شوم

روی تن لیز برگی می‌نشینم

کودکی مرا فوت می‌کند

می‌سرم از تن سبز برگ

سرگردان‌تر از باد بهار می‌شوم

خودم کجا تنم کجاست

از کجا به ناکجا می‌شوم

حواسم از زمان پرت می‌شود

پرت می‌شود و رها می‌شود

رها می‌شوم و گم می‌شوم

خودم کجا حواسم کجاست

هر کجا را که می‌نگرم نیستم

نه در دل سخت سفید انار،

نه روی موج نرم دریا سوار

آینه‌ها کجایند که بینم مرا

نرگسی به روی صافی آب می‌شوم

پس کجاست زیبایی‌ که غرقم کند

نغمه‌ی اورفئوسی که مستم کند

قصه‌ها یک به یک محو می‌شوند

روی رود روسیاه روزگار سوار می‌شوم

بلکه جهان زیرین آشکارم شود

مرگ را هم باور نمی‌کنم دگر

مگر پایان این کابوس به خوشی می‌شود

۰
۰
فائزه عین آبادی
فائزه عین آبادی
از یافتن معنای زندگی ناامید شدم. فهمیدم که خود باید معنا بسازم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید