بسم الله الرحمن الرحیم
Design Review جلسهای است برای بررسی، بهچالشکشیدن و بهبود کیفیت تصمیمهای طراحی قبل از اینکه آن تصمیمها به کد، هزینه و بدهی محصول تبدیل شوند. در بسیاری از تیمهای دیزاین، جلسات Design Review با این اهداف برگزار میشوند، اما در عمل به چیزی شبیه بازبینی رابط کاربری تقلیل پیدا میکنند و در بازخوردهایی از جنس فاصلهها، رنگها، اندازه دکمهها و جزئیات بصری خلاصه میشوند.
این نوع بازخوردها بد نیستند، اما ناکافیاند. دیزاین فقط آن چیزی نیست که دیده میشود؛ بلکه مجموعهای از تصمیمهاست دربارهٔ:
تناسب راهکار با مسئله
ساختار سیستم
مسیر کاربر
محدودیتها
نقشها
رفتار سیستم در شرایط غیرایدهآل
و اثرات زنجیرهای روی کل تجربهٔ کاربر
وقتی Design Review فقط روی «چی دیده میشود» متمرکز میشود و نه روی «چرا اینطور طراحی شده»، کیفیت جلسه بهتدریج افت میکند و بهجای کمک به تصمیمسازی، به سلیقهمحوری ختم میشود.
یک جلسه Design Review خوب باید بتواند:
فرضیات طراحی را شفاف کند
تناسب راهحل و مسئله را بررسی کند
تصمیمهای UX و سیستمی را به چالش بکشد
محدودیتها را آشکار کند
و نهایتاً کیفیت راهحل را قبل از پیادهسازی بالا ببرد
بهعبارت دیگر، Review محل دفاع از پیکسل نیست؛ محل بررسی تفکر پشت پیکسلهاست.
در مشاهداتی که از حضور در تیمهای طراحی داشتهام، بارها دیدهام که جلسات Design Review با وجود نیت درست، گاهی چیز تازهای به تصمیم طراحی اضافه نمیکنند. گفتگوها خیلی سریع به سمت جزئیات ظاهری کشیده میشوند و جلسه، بهجای اینکه فرصتی برای عمیقتر شدن در مسئله و راهحل باشد، به بازبینی UI محدود میشود.
همین مشاهده باعث شد به این فکر کنم که شاید مشکل از نبودِ یک چارچوب ذهنی مشترک باشد؛ چیزی که کمک کند جلسه از سطح «ظاهر» عبور کند و وارد لایهٔ «تفکر طراحی» شود. به همین دلیل تصمیم گرفتم مجموعهای از سوالات کلیدی و راهنما آماده کنم؛ چکلیستی که قرار نیست همهٔ آن در هر جلسه بررسی شود، اما میتواند جهت گفتگو را تنظیم کند و یادآوری کند که Design Review قرار است کجا را روشنتر کند.
این سوالها بیشتر از آنکه دستورالعمل باشند، یک قطبنما هستند: ابزاری برای اینکه جلسه در مسیر درست بماند و بهجای پیکسلمحوری، به تصمیممحوری نزدیکتر شود.

۱. تناسب مسئله و راهکار (Problem–Solution Fit)
این طراحی دقیقاً برای چه کسی است و قرار است چه مسئلهای را حل کند؟
آیا میزان پیچیدگی این راهکار با اندازهٔ مسئله متناسب است؟
آیا این بهترین گزینهٔ موجود است یا صرفاً اولین راهحلی است که به ذهن رسیده؟
چه گزینههای دیگری میتوانستند این مسئله را حل کنند و چرا کنار گذاشته شدند؟
۲. مرز فیچر و وابستگیها (System Boundaries & Dependencies)
این فیچر دقیقاً کجای سیستم قرار میگیرد؟
با کدام بخشها در تماس مستقیم است؟
مرز فیچر با بقیهٔ سیستم شفاف است یا مبهم؟
اگر مرز مشخص نباشد، آیا مسئولیتها و مالکیتها هم مبهم نمیشوند؟
۳. اعتبار نقطهٔ ورود (Entry Point Validity)
آیا این بهترین نقطه برای ورود کاربر به این فیچر است؟
آیا گزینههای جایگزین برای شروع مسیر بررسی شدهاند؟
اگر کاربر از کانتکست متفاوتی وارد شود (مثلاً لینک مستقیم)، مسیر هنوز معنا دارد؟
یا دچار ابهام و سردرگمی میشود؟
۴. مسیر و منطق جریان (User Journey & Flow Logic)
کاربر برای رسیدن به هدف چه مراحلی را طی میکند؟
آیا همهٔ مراحل ضروریاند یا مرحلهای قابل حذف/ادغام است؟
آیا مسیر بیش از حد طولانی شده یا پرشهای منطقی دارد؟
آیا ترتیب مراحل منطقی است و وابستگیها درست رعایت شدهاند؟
آیا کاربر قبل از تصمیمگیری اطلاعات کافی دارد یا مجبور به حدسزدن میشود؟
۵. جهتدهی و اقدام اصلی (Navigation, Visual Hierarchy & Primary Action)
آیا کاربر در هر مرحله میداند الان کجاست و قدم بعدی چیست؟
آیا اقدام اصلی (CTA) واضح است و گم نشده؟
آیا مهمترین اقدام بیشترین وزن بصری را دارد؟
آیا عناصر کماهمیت ناخواسته توجه را نمیدزدند؟
آیا امکان انجام اقدام اشتباهِ ناخواسته وجود دارد؟
۶. زبان و متن (Content & Copy)
آیا متنها ساده، دقیق و بدون ابهاماند؟
آیا کاربر میفهمد چه اتفاقی افتاده و باید چه کاری انجام دهد؟
آیا لحن متن با موقعیت (خطا/موفقیت/هشدار) همخوان است؟
۷. مدیریت خطا از پیشگیری تا پیام (Error Prevention & Messaging)
آیا خطاهای محتمل شناسایی شدهاند؟
مشخص است کدام خطا frontend است و کدام backend یا network؟
آیا خطاها تا جای ممکن قبل از اقدام کاربر پیشگیری میشوند یا فقط بعد از شکست نمایش داده میشوند؟
آیا خطا در لحظهٔ درست و نزدیک به محل وقوع نمایش داده میشود (inline یا بعد از ارسال درخواست)؟
آیا پیام خطا قابل فهم است و اقدام بعدی/راهحل پیشنهاد میدهد؟
آیا الگوی نمایش خطا با سایر بخشهای سیستم سازگار است؟
۸. خروج از مسیر و بازیابی (Recovery & Interruption Handling)
اگر کاربر مسیر را رها کند، اشتباه کند یا برگردد چه میشود؟
آیا سیستم وضعیت را حفظ میکند یا کاربر را تنبیه میکند؟
۹. اثرگذاری روی سطوح دیگر و پیامدها (Cross-Surface Impact & Ripple Effects)
این فیچر روی کدام بخشها اثر میگذارد؟
Onboarding
Settings
Notifications
Billing / Limits
Empty states
آیا این اثرها دیده و طراحی شدهاند یا فقط فرض شدهاند؟
این فیچر چه رفتارهایی را تشویق یا محدود میکند؟
آیا باعث میشود مسیرهای قبلی کماستفاده شوند یا کاربران به بخش خاصی هل داده شوند؟
این اثرها آگاهانه طراحی شدهاند یا ناخواسته؟
۱۰. رفتار در حالتهای غیرایدهآل (Resilience & Non-Ideal Conditions)
اگر یکی از بخشهای وابسته در دسترس نباشد، کند باشد یا دادهٔ ناقص برگرداند چه میشود؟
آیا کاربر متوجه میشود؟
تجربه میشکند یا graceful degrade میشود؟
۱۱. سازگاری با الگوهای سیستم (System Consistency & Pattern Governance)
آیا فیچر از الگوهای رایج سیستم پیروی میکند یا الگوی جدید معرفی میکند؟
اگر الگوی جدید است، آیا واقعاً لازم بوده و مستند شده؟
۱۲. یادگیریپذیری و مدل ذهنی (Learnability & Mental Model)
آیا این فیچر چیز جدیدی به کاربر تحمیل میکند؟
با مدل ذهنی فعلی کاربر سازگار است؟
آیا کاربر باید چیزی یاد بگیرد یا میتواند درست حدس بزند؟
۱۳. نقشها، دسترسیها و وضعیتهای سیستم (Roles, Permissions & System States)
آیا فیچر برای همهٔ کاربران یکسان است یا تفاوت نقشها (Admin / User / Viewer) دیده و طراحی شده؟
اگر کاربر مجوز نداشت، چه میبیند و چه پیامی میگیرد؟
این فیچر در وضعیتهای زیر چگونه رفتار میکند؟
Logged out
Expired
Limited
Read-only
آیا این وضعیتها تجربهای قابل پیشبینی دارند یا سورپرایز ایجاد میکنند؟
۱۴. سؤال پایانی Design Review
اگر خودمان جای کاربر بودیم، آیا بدون هیچ توضیح اضافهای میتوانستیم این مسیر را طی کنیم؟
Design Review زمانی ارزشمند است که:
از «نظر دادن» به «فهمیدن» برسد
از «سلیقه» به «استدلال» حرکت کند
و از «ظاهر» به «سیستم» نفوذ کند
این چکلیست قرار نیست جلسات را طولانیتر کند یا آنها را به یک روند سختگیرانه تبدیل کند. همچنین هدفش این نیست که در هر جلسه، همهی سؤالها پرسیده شوند و همهی محورها بررسی شوند؛ بلکه قرار است کمک کند که جلسات را عمیقتر، معنادارتر و تصمیممحورتر کند.
اگر حتی بخشی از این سؤالها، در زمان درست و روی نقطهی درست، وارد گفتگوهای Design Review شوند، کیفیت تصمیمها شفافتر میشود و در نهایت کیفیت خروجی دیزاین بهطور محسوسی ارتقا پیدا خواهد کرد.