ویرگول
ورودثبت نام
فرهنگ فرخنده
فرهنگ فرخنده
فرهنگ فرخنده
فرهنگ فرخنده
خواندن ۶ دقیقه·۱ سال پیش

مجلس عروسی

پسر جان تو هم که مارو فقط درست کردی.

شما که مارو چهار د... فاتحه ای مونده که از ما نخونده باشین؟

با دشمن خونیت صحبت نمی کنی. من پدرتم.

{سکوت چند ثانیه ای و خیره نگاه کردن پدر به فرزندش}

تقصیر من چیه که توی این شرایط کوفتی، تالارهارو تعطیل کردن؟ ما که تالار رو هم رزرو کرده بودیم. بعدشم، این که به نفع جیب تو شده و خانواده خانومت هم که حرفی ندارن و قبول کردن فقط دو تا خانواده و چهارتا خاله و عمه و دایی دور هم جمع بشن و یه شامی بدیم. پولشم که نوش جونت توی جیبت می مونه. با شونزده هیفده تومن میشد یک مجلس جمع و جور گرفت. برات سی و پنج تومنیش رو جفت و جور کردیم. باباتو که به حسابی نمیاری ولی بنظرم اصلا نیازی نیست که حتما با این پول کاری بکنین و سفر ترکیه برین. اونجا هم این کرونای کوفتی همه رو خونه نشین کرده. کسب و کارا دچار رکود شده. فرت و فرت دارن پول چاپ میزنن و روز به روز داره این دوزار ده شاهی های ما بی ارزش تر میشه. پولت رو تبدیل کن تا بعدا برای هر کاری خواستی ازش استفاده کنی، حداقل ارزش خودش حفظ شده باشه. فعلنه بیش از این کاری از ما بر نمیاد.

آره. از همه ی خوشی هامون بزنیم و مثل این گداها فقط پول توی بقچه کنیم برای روز مبادا. واسه یه ذره زندگی خون به جیگر بشیم.

باز که همه چی رو با هم قاطی کردی. تو اون خوبه شونی که نهایتا تا ساعت چهار بعد از ظهر باید سر کار باشی. جوون مردم که باید شیفت دومش رو تا هشت نه شب اسنپ کار کنه باید چه گلی به سرش بگیره؟

اونم یکی بدتر از من. حتما اونم ما بودیم که فاتحه ی ارزش پول مون رو خوندیم.

باز از این شاخه به اون شاخه. بازهم همون حرف های مفت همیشگی. ما الان موضوع صحبت مون چیه؟

مجلس عروسی من که مالیده شده رفته دنبال کارش.

کی گفته مالیده شده رفته دنبال کارش؟ همه ی نزدیکان که برای شام دعوت اند که سکه میدن. خرج عروسی هم که شده بیست سی پرس شام. پول پیش خونه تم که بابای بدرد نخورت برای سه سال تقبل کرده. کرایه خونه تم که برای دو سال هدیه ی پدر خانومته. کارتم که روابط عمومیه و توی شرکت پشت میزه. به نسبت هم نسلی های خودت دو هیچ جلویی. دستت رو بزن بالا بیا منم قورت بده دیگه. خجالت نکش. الان من و تو اصلا چه بحثی می کنیم باهم؟ طرف از شروع کرونا کسب و کارش خوابیده و خداتومن اجاره مغازه رفته توی پاچه ش و بدون اینکه به زن و بچه ش بگه، داره مسافرکشی میکنه. بعد تو قبلا میرفتی پاساژ، الان از خونه زنگاتو میزنی و تقاضا برای قطعات کامپیوتری ده برابر شده. خواستن مسئولیت سایت رو هم بهت بدن به تریشه و قبات بر خورده که چرا دارن ازت بیگاری می کشن.

بعد دو سه سال چی؟ باید هرچی با خون دل جمع کردیم رو بدیم به پول پیش چرا که توی جامعه ای زندگی می کنیم که شماها یک زمانی سینه تون رو براش چاک دادین.

پسرم این چه حرفیه که داری میزنی. چرا شماها فکر می کنین که همیشه همه چی گل و بلبل بوده الا همین الان که نوبت تصمیم سازی شماهاست؟

زمان شما چند سال طول می کشید که صابخونه بشین؟

اگر زن و مرد با هم کار می کردن، شش هفت ساله با قسط و قرض یه صد متری می شد خرید.

هر چند وقت یکبار ماشین عوض می کردی؟ چی می خریدی؟

معمولا سالی یک بار و لندرور و کادیلاک و رنو و پیکان و دوو و بی ام و

سالی چنتا مسافرت می رفتی؟

داری منو بازجویی می کنی؟ هر چقدر که دلم می خواست و هر جای ایران که با مامان ت دوست داشتیم بریم و یک هفته ده روز تا دو هفته می موندیم که دیگه خسته می شدیم و بر می گشتیم.

چقدر از درآمد تون رو خرج خورد و خوراک و پوشاک می کردین؟ چقدر هوای آلوده استنشاق می کردین؟ چقدر هم نسلی هاتون عشق و حال می کردن و شماها مجبور بودین کار بکنین تا یک قرون تون بشه دو زار؟ چقدر حرص می خوردین؟

بابا جان. من و تو بارها و بارها راجع به این مسائل توی سر و کله ی همدیگه زدیم. نمیشه فقط زندگی رو با یک جفت عینک دلخواه دید. نمیشه فقط یکی دو بعد از زندگی رو انتخابی به رخ کشید. من بعد از ظهرها هم کار می کردم حتی اگر پولشو لازم نداشتم. رفت و آمدها خیلی بیشتر بود و پای مهمون از خونه ی ما کنده نمی شد. تمام تلاش من اینه که کمکت کنم یه افق زیبا از آینده توی ذهن ت رسم کنی. الان به نام حریم شخصی خیلی سبک و سیاق ها عوض شده. همون پدری که اون زندگی و کیفیت رو داشت، الان داره قناعتی زندگی می کنه تا برای آینده بچه هاش هم اندوخته ای داشته باشه تا بچه هاش دلگرم باشن. حتی همین الان هم که بازنشسته شدم. تو هرچی دلت می خواد به من میگی. گله ای ندارم. اما من نمی تونم هرجور دلم می خواد کلماتم رو خرج کنم. با انصاف، هنوز یه خواهر و یه برادرت توی خونه اند. فردای روز در این خونه رو می زنن. نمیشه که درو روی ملت ببندیم.

بازم طبق معمول شرایط باید به ما ...

خانومت که دریغی نداره. یه کار براش جفت و جور کن. یا حداقل بذار کار خودش رو بکنه و توش اما معما نیار.

میانگین خونه دار شدن شصت و پنج سال شده.

بالاخره همیشه که اینجوری نمی مونه. کی خدا تو رو به هوای من گذاشته و بالعکس؟ کی گفته که همیشه باید حال دوران یه جور باشه؟ وام ازدواج تون رو حیف و میل نکنین. نمی گم جنس بی کیفیت بگیرین. اما در حد نیازتون کالا بخرین. بازار لوازم خانگی کساد هست اما واقعا بعضی کالاها نمی ارزه. شما که قراره گوشت توی خونه ت رو قصاب خورد کنه، چرخ گوشتت چیه؟ تلوزیون رو هم که الحمدلله تف و لعنت می کنی و همسرت هم که اهل ماهواره نیست. به جاش یکی دو تا لپ تاپ از شرکت تون یا آشناهات بگیرین و کاراتون رو انجام بدین. مبلمان رو سبک بردارین چرا که چند سالی حداقل اسباب کشی دارین و زودتر فرسوده میشن. در عوض پاتختی و کشو و کمد، یه میز کار حرفه ای تهیه کنین. اینارو من می گم. از ده تا سوراخ بهم پیغام میدن که چیزی نگو. کاش اون عزیزایی که در مورد دوران ما به شما میگن، از این قست از زندگی هامون هم براتون تعریف کنن.

شام چی در نظر داری؟

من پدرتم. نه زنت.

این کلید ماشین من. زنگ بزن به خانومت. با هم برین هر جای شهر که صلاح میدونی لیست قیمت و غذاهاشون رو ببینین و انتخاب کنین. بعد بیا به من بگو. قبل غروب برگردین. ماسک و این چیزا هم یادتون نره. با کسی هم سر ساعت رفت و آمد و این چیزا دهن به دهن نکنین.

سوئیچای ماشین کجاست؟

توی جیبم. این حرفاتو به من که زدی، دمت گرم. به زنت و مامانت نزن. هنوز که اول راهی و خیلی چیزا هست و مونده که بخوای براش سینه چاک بدی.

برای من شام نگه ندارین.

داستان کوتاه
۰
۰
فرهنگ فرخنده
فرهنگ فرخنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید