parsax x·۲ ماه پیشقصهی مرد جوان و پریِ جنگلیه پسری بود که هر وقت دلش میگرفت همینجوری پا میشد میرفت سمت جنگل، نمیدونست چرا، فقط یه چیزی تو دلش بود که میکشوندش اونطرف، انگار یه…
دفتر خیال·۲ ماه پیشبارانباران، رازهای نهان و خاطرات فراموششده را نجوا میکند؛ زندگی همچون قطراتش جاریست.
آقا معلم·۲ ماه پیشداستان کودکانه درخت پیریکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. تو یه شهر سرسبز و زیبا که همه خونه ها تو حیاطشون درخت داشتند. یه خانواده 3 نفره زندگی میکردن. پدر،…
فرامرز انتظاریدرمعلم روستا·۲ ماه پیش322. نرابشروع سال تحصیلی امسال برای من با تمام سالهای گذشته متفاوت است. تعدادی از دوستان که حمید گل سر سبد آنها بود، دیگر نیستند. یا امتیازشان بیشتر…
مرتضی حبیب اللهی یان(دفترنگارخیال)·۲ ماه پیشپریساداستان کوتاه .«ورود ناگهانی دختری به نام پریسا با اعلامی غیرمنتظره به کلاس جغرافیا، آرامش یک روز معمولی را به زلزلهای فراموشنشدنی تبدیل م…
آقا معلم·۲ ماه پیشداستان غمگین خانه سالمندانمینا اولین و تنها فرزند خانواده بود و وقتی به دنیا اومده بود کل فامیل خوشحال بودن چون پدر و مادرش چند تا بچه از دست داده بودن تا اینکه مینا…
سمیرا مقیم پور بیژنی·۲ ماه پیشروایتهای دل| زمانی که از کوچه میگذشتزنی در میانهی اضطرابهای بزرگسالی به کوچهای قدیمی برمیگردد،جایی که کودکیاش هنوز نفس میکشد و زمان مکث میکند.
Arsin | امیرحسین آرسین·۲ ماه پیشسیندرلاگفت: «یه نخ دیگه بکشیم وُ من برم»... جلوی در خونهش توی ماشین من نشسته بودیم، داشتیم ریکاوری بعد از کلی آدرنالینی که ترشح کرده بودیم رو پس…