Yekta·۱ ساعت پیش«ایوانِ سرنوشت»آسمانِ زندگی من، درست در ساعت چهار صبح تابستان گیر کرده بود! نَه ساعت چهار و پنج دقیقه میشد که آسمان آرام آرام پنجره اش را باز کند و گلدان…
مهدی محمدزاده·۶ ساعت پیشداستان: «لحظهٔ لغزش»احساسات ناگهانی طبیعیاند؛ ارزش انسان در انتخابی است که برای حفظ تعهدش میکند.
مهدی محمدزاده·۱۱ ساعت پیشداستان: «ستونِ پوسیده»هر سنتی ارزش حفظ شدن ندارد. اگر یک رسم برای ادامه حیاتش به تحقیر، تبعیض یا شکستن کرامت انسانها نیاز داشته باشد، باید اصلاح یا کنار گذاشته.…
مهدی محمدزاده·۲ روز پیشداستان: «قفل و وجدان»جامعه سالم با قانونِ سفت ساخته میشود، اما فقط با شرفِ آدمها دوام میآورد.
hamed-rahmani·۲ روز پیشده سالگیدوستان عزیز این داستان کوتاه از دوران کودکی بنده هستش و تمامی گفته ها در این داستان واقعیت دارد دوس داشتید بخونید.♡
Melika·۲ روز پیشپرت شدنمعنای واقعی خودمو پرت کردم پایین ،خودمو از بالکن خونمون پرت کردم پایین .ولی زنده موندم .نم دونم خودمو پرت کردم که بمیرم یا جلب توجه کنم،نمی…
مهدی محمدزاده·۲ روز پیشداستان: «احترامِ اشتباهی»اگر برای ثروت بیشتر از شرافت احترام قائل شویم، دیر یا زود جای ارزشها را گم میکنیم. احترام واقعی را باید به انسانیت داد، نه به ظاهر آدمها…