هو النور
دارم صوتهای قشنگ قدیمیم رو میشنوم، صوتهایی که به یک دلیلی، حالا هر دلیلی حس کردم ارزش آرشیو شدن رو دارن و یک جایی برای خودم ذخیرشون کرده بودم. در واقع داشتم دنبال صدای فاطمه کوچولو موقع شیرینزبونی میگشتم که تصمیم گرفتم برم و از اول یک دور تمام صوتها رو بشنوم.
صدای خودم، صدای زهرا، صدای دِم و صدای نون! صدای نون عجیبترین صداست...
صوت تبریک عید ۴۰۳ست و نون داره بهم از سالی که گذشت میگه، از خاطرات مشترکمون، از احساس و افکارش نسبت به من و... و من به این ماههایی که من و نون در جدایی خاموشیم فکر میکنم. دیدار دوبارهی ما چطور خواهد بود؟ نون دوستم چند سالمه و چند ماه پیش سر یک ماجرایی به مشکل خوردیم و تلفنی بحثمون شد؛ از اون موقع هم در جدایی خاموشیم. پیام نمیدم، پیام نمیده، حال هم رو نمیپرسیم و نمیدونم که حالا ما چی هم هستیم؟ دوست؟ آشنا؟ دوستان سابق؟ چی؟
به توصیف نون از خودم توی صوت فکر میکنم، به اینکه حالا اگر این صوت رو بشنوه چه خواهد گفت؟ به اینکه اگر حالا بخواد من رو توصیف کنه چی میگه؟
داشتم فکر میکردم که احتمالا توصیفات ما از آدمها نه لزوما حقیقتی دربارهی اونها که ناشی از احساس و رابطهی ما با اونهاست! راستش شنیدن توصیفات حالای نون از خودم و مقایسش با تصویرم در ذهنش در ابتدای ۴۰۳ برام خیلی جالبه.
امیدوارم حالش خوب و دلش آروم و شاد باشه، در مسیری خیر💛 ان شاءالله

شما چه حال و خبر؟ طاعاتتون قبول🌙 رمضان عزیز رو چطور میگذرونید؟ 😍