نوشتم من خدایا او بخواند.
ولی دانم که او هرگز نداند.
که او مسح سر و پایش به آب است
مثال برده گی روحش بدام است
خداوندا اگر بودم .چرا باتو نبودم
چرا از تو خودم را می ربودم
چرا هی مینوشتم از دوکس یاد
یکی پیراهن ودیگر زفریاد.
یکی که یوسف است ولخت وعریان.
یکی مثل من و پیراهن و داد .
چراهرشب که باتو میشوم من
فقط من حرف دارم تو فقط صم ....
.