Fasele. ...·۸ سال پیشحنایی که رنگ نداشتقدتبین الرشدمن الغی....خردمندی آن باشد .تاهرچه میدانی باز گویی.وبه هرچه میگویی عمل کنی .یا جامه ی عمل بپوشانی..خدارا شکر که خردمند نیستم .تا دانسته هایم را کتمان کنم .خدارا سپاس که گفته هایم اندک است تانگویم حرف مرد چند تاست .خدارا شکر که...
Fasele. ...·۸ سال پیشچه شبها می نشستم انتظارش.نفسها حبس میچه شبها می نشستم انتظارش .نفس ها حبس میکردم براهشخودم محبوس یک تن مثل زنداندلم افتاد در حبسش گریزانخودم دانم چه بد کردم خودم راخودم گویم که لعنت بر خودم بادچنان افتاده ام در...
Fasele. ...·۸ سال پیشسحر بود ومن و نور چراغی.سحر بود ومن و نور چراغی خدا بود وسری بی سر صدایینشستم درکناره جوی آبیکه تاشاید ببینم راز راهیبدیدم آب هم از جو گذشتهنمای ماه هم درپشت ابرینه مهتابی نه آبی. نه سوادی
Fasele. ...·۸ سال پیشهیچ اصلاحی آغازنمیشود .مگر خودقبلأ اصلاح شده باشیم..بنام خداوند جان وخرد.خداوند دانا سخنگوی قدتبین الرشد من الغی ...خردمندی آن باشد تا هرچه میدانی باز گویی .وبه هرچه میگویی عمل کنی .یاجامه ی عمل بپوشانی....امشب قلم از اجتماعی بامن سخن گفت که خود کما کان درآن زندگی میکنم ..
Fasele. ...·۸ سال پیشالهی شکایت به خود میبرم..الهی شکایت به خود میبرم ..شکایت زخود نزد خود میبرم ..شکایت ز روزی که فریاد مردبروزی که فردا چو دیروز رفت بروزی که من مرده ام .اوبرفت شکایت بروزی که در یک سراسراسر همه توپ...
Fasele. ...·۸ سال پیشی روز میدونم تاغروب ...سلام قلم .سلام نوشته های من سلام مدار یک رنگی ی من سلام همیشه بودنم سلام مداد و نک سیاه سلام عزیز دل ما فقط تویی که با همه مثل بودن تو با منه
Fasele. ...·۸ سال پیشخدایا سلام .صبح جمعه ت بخیر..منم کوه ودریا ودشت و زمین.خدایا سلام باز من آمدم سلامی دوباره که سرباز آمدمسلامی ز روی سیاه تنمکبود و نبود و سری برتنم فسیلی که جا مانده درجای خودفسیلی فرا خوانده گم گشته خودببین جمعه است وهوایی...
Fasele. ...·۸ سال پیشبهتر آنکه اوبداند کیستم ....اوکه خود داند ولی من نیستم .نوشتم من خدایا او بخواند.ولی دانم که او هرگز نداند.که او مسح سر و پایش به آب استمثال برده گی روحش بدام است خداوندا اگر بودم .چرا باتو نبودم چرا از تو خودم را می ربودم چرا هی...
Fasele. ...·۸ سال پیشسلام دوستان منم آن بی قیافه...درود یاران منم سربار خانهسلام دوستان منم همراه اولهمان همراه وآن یک بی قیافهسلام بر گرمی ی انگشت دستتدرود بر دیده های روی ماهت ببین دستت .نگاهت را نبیندولی همچون برقصد مثل مهترزدستم هم خجالتها کشید...
Fasele. ...·۸ سال پیشهرآنکس که دندان دهد..ای قلم دیدی که دیشب یار از نی می سرود.وزغم هجران خود نی را سراسر می ستود.من نمیگویم که او یارای نی گفتن نبود.درعجب ماندم .چگونه بی سوادی می سرود.ای قلم من یک فسیلم .یک سند از بودنمیک فسیلی فاقد از دندان وف...