چه شبها می نشستم انتظارش .
نفس ها حبس میکردم براهش
خودم محبوس یک تن مثل زندان
دلم افتاد در حبسش گریزان
خودم دانم چه بد کردم خودم را
خودم گویم که لعنت بر خودم باد
چنان افتاده ام در پرتگاهش
خدا داند چرا وارنه هست جاش
خداوندا....
توخودگفتی بنی آدم چو اعضا
اگر دردی بگیرد بهتر از جا
توگفتی بهر هر دردی دواییست
دوای درد ما رانا خداییست
تومیگفتی که باید حوصله داشت
برای حاصلی عمر گران داشت
اگر صبر تو بسیار است وبسیار
چراعمر گران را میدهی باد
تو خود خال رخی. رخسارمن کو
زرخسار ملک خال سیه کو
اگر بیمار درد خال باشم
به ازآشفتگی در خواب باشم
شوم بیمار رخ تا بینمت خال
چه خال نازنینی میشود حال
اگر در دست گیرم کوزه بی آب
اگر تنها شوم در پشت مهتاب
نویسم من تو را در خواب دیدم
خودم رفتم زیاد و یار دیدم ...https://t.me/joinchat/AAAAAFJGCkdNu_9WKBnkmw