ویرگول
ورودثبت نام
F.biglry
F.biglryقلم تنها سنگر نویسنده بود
F.biglry
F.biglry
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

جای جای وطنم درد میکند

قلم تنها سنگر نویسنده بود

پشت سنگرش ساعت ها پنهان میشد و در بغض و قطره های اشکش رژه میرفت

واژه ها غم انگیز و تلخ میان سکوت شاعر به زمین میریختند

با ساز قلم اینگونه می نواخت

جای جای وطنم درد میکند چو درختی که با تبر به جانش میزنند یا حتی نه

چون خراشی بر تن درختان ، زخمی عمیق و دردناک

چوبی که بریده شده،زخمی که به جا مانده شاید شبیه تر مثل مادری که فرزندش را به دستان اسمان سپرد و قلبش از تپش ایستاده باشد

چشمانش را به نقطه ای دور دوخته است و انتظار؟ امید؟

نه جان دلم

برای دل سوخته امیدی نمانده جبر روزگار را تحمل باید و چه اشوبی است روحی که وصل است و رها نمی شود

تمامی روز ها شب شده است و خورشید میان تیر های رخشان و بُرنده پنهان گشته است

اخ وطن زیبای من

چه جان ها دادی و چه جان ها گرفتند چگونه تورا غریب کردند

شلوغ اما غریب افتاده ای

بریدی و ماندی

اغوش شدی برای غم هایمان

بهاری برای پاییز و مرحمی برای درد

بمان و طاقت بیار که ارام خواهی شد

هر چند زخمی به زخم هایت اضافه شده باشد

ایرانوطنجنگشهیدمادر
۵
۲
F.biglry
F.biglry
قلم تنها سنگر نویسنده بود
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید