کولهپشتیهای خونین
نیمکتهای شکسته
دامنِ آتشگرفته
خونِ بر گیسو نشسته
زنگ دوم، ساعت ده
نشت آتش جای انشا
جای بازی و ریاضی
ضرب ترکش، جمع تنها
از دبستانهای عالم
یک دبستان گشت منها
یک معلم رفت از هوش
وقت تقسیم بدنها
ای گزارشگر بگو از:
«دفتر برچسبدارش
دستبندش، گوشوارش
مادر چشمانتظارش»
آه مینای شکسته!
دیده با خوناب داده
دستهگلها دستهدسته
هدیه بر میناب داده
آه گلهای بهاری
غنچههای نارس ما
وقت فروردینتان بود
در دل اسفند اما ...
آه تاریخ قساوت!
ثبت کن بر آن جریده:
«جهلهای سرکشیده» ؛
«کودکان سربریده» .
ثبت کن: «بیگانه، آتش -
از چه ره اینجا بهپا کرد
دمتکاندادن برای -
گرگها با ما چهها کرد»
ای کهن تاریخ بنویس:
«زخم را با زهر شستن،
بر بلندای جهالت
زندگی از دیو جستن
خانهٔ خود هدیهدادن
جا ز دیوان رهنکردن
پیش پای کودکآزار
فرش قرمز پهنکردن»
بر همان دیوار ویران
با همان قد خمیده
ثبت کن تاریخِ غمگین!
با همان «دستِ بریده»!
حسن صنوبری
۹ اسفند ۱۴۰۴
(با اندوهِ فاجعه و جنایت جنگیِ دبستان میناب و بیش از هشتاد دختر خردسالِ شهیدش )