ویرگول
ورودثبت نام
Introverted Soul
Introverted Soulنمی دونم...!
Introverted Soul
Introverted Soul
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

خداحافظ آقای شهیدم...!

آقایی هیچ تشریفاتی نداشت ساده بود چون مولایش امام علی:)
آقایی هیچ تشریفاتی نداشت ساده بود چون مولایش امام علی:)

روزی که خبر شهادت آقای شهیدمان را شنیدیم، همه‌مان در شوکی عمیق فرو رفتیم. شاید چون هرگز در تصورمان نمی‌گنجید روزی صاحب آن لبخند آرامش‌بخش از میان ما پر بکشد؛ آن هم در حالی که ۸۶ سال داشت، و شاید هم چون او روحش جوان بود.

آن روز آن‌قدر شوکه بودم که حتی قطره‌ای اشک از چشمانم فرو نمی‌ریخت؛ انگار چشم‌هایم گریه کردن را فراموش کرده بودند. از شوک جنگ، خبر شهادت و هزاران اتفاق دیگر که بیرون آمدم، تازه عمق ماجرا را فهمیدم. غم شهادت رهبر عزیزمان کم‌ غمی نبود، اما در عین این غم، باید استوار می‌ماندیم تا دشمن حتی خیال پیروزی را هم در سر نپروراند.

وقتی به آن روزها فکر می‌کنم، می‌بینم تنها چیزی که باعث شد از غم او جان ندهم، گریه‌های شبانه و یادآوری گاه‌وبی‌گاه آن چهره خندان و تمام جملهات روحیه‌بخش خود او بود. انگار خودش هم می‌دانست روزی می‌رود و ما ممکن است از غم او جان بدهیم. انگار می‌دانست که او فقط برای ما یک رهبر نبود؛ او برایمان جان بود، پدر بود، عشق بود!

پا به پایش نفس می‌کشیدیم و حرف‌هایش برایمان جانی بود که در روح هایمان دمیده می شد و خون را در رگ‌هایمان به جریان می‌انداخت. او رفت و حسرت دیدنش را تا همیشه بر دل تک‌تک ما گذاشت؛ حسرتی که تا آخر عمر پابرجاست. پدری که فقط از داخل تلویزیون دیدمش و هیچ‌گاه سعادت دیدار از نزدیک او را نداشتم.

نمی‌دانم آن روزها چطور گذشت. فقط در همان یک هفته فهمیدم بی‌پدری بد دردی است؛ دردی که کاش کسی دچارش نشود.

و حالا می‌خواهیم جسم پدر عزیزتر از جانمان را به خاک بسپاریم؛ خاکی که سرد است و تن او را در بر می‌گیرد، هرچند او کنار مولاست و دلش گرم مولایش؛ و همان‌گونه که دل ما را گرم کرد، خاک نیز از گرمای وجودش بی بهره نخواهد ماند.

اما امان از خاکی که پر از جانورهای ریز و درشت است. کاش می‌توانستم پیش از او درون قبر بروم تا مطمئن شوم چیزی آزارش نمی‌دهد.

آقاجان، کاش می‌شد از این سفر برگردی! کاش به‌جای ماندن در خانه‌ات، مثل گفته‌ی دیگران به پناهگاه می‌رفتی؛ هرچند این کار در مردانگی‌ات نمی‌گنجید. به ما گفته بودید راه تا قله زیاد است و مشکلات در راه فراوان؛ اما تا وقتی شما بودید، مشکلات حتی به چشممان هم نمی‌آمد. با تمام وجود سپر بلای این کشور، ایران عزیز بودید.

حالا هم که چشم امیدمان شده پسرتان، آقا! در خیابان‌ها مانده‌ایم تا دل‌شان به ما ملت مبعوث شده گرم باشد؛ هرچند در این وظیفه کوتاهی های خودمان را داشته‌‌ایم.

آقاجان! حالا که آسمانی شده‌اید و در کنار سردار دل‌ها ما را می نگریید، حواستان به ما باشد. حواستان باشد خطا نرویم.
نمی‌دانم، نمی‌دانم چطور دلم این‌گونه دیدار با شما را تاب بیاورد؛ هرچند این دیدار، دیداری خانوادگی است؛ با نوه‌ای در آغوش، و همراه دختر و عروس و دامادتان می‌آیید.

آقاجان! حلالمان کنید اگر در برابر تمام زحماتی که برایمان کشیدید کوتاهی کردیم. حلالمان کنید!

این دیدار، دیدار آخر است و دیدار بعدی به قیامت. 
خداحافظ آقا...!
خداحافظ آقای شهیدم..!

از طرف دخترکی که حالا یتیم شده است و قرار است پدرش را به خاک بسپارد.

شهادترهبرپدر
۰
۰
Introverted Soul
Introverted Soul
نمی دونم...!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید