
هر روز بعد از اینکه اطمینان نسبی حاصل شد که آخرین افراد خوش خواب و خواب آلود هم از خواب خوششون بیدار شدن
وانتی های خریدار ضایعات پیداشون میشه البته این عزیزان هم در طول زمان حوزه فعالیتشون کم و زیاد شده و اصلا شاید هفته ای مثلا یکی دوبار پیداشون بشه و البته که در همه محله ها وارد نمیشن و ظاهرا بعضی جاها رفت و آمد دارند و جاهایی هم هست که سراغی ازش نمیگیرن ....
این عزیزان خیلی دنبال یخچال و آبگرمکن سوخته و سوراخ و خراب میگردن و این دو تا معمولا سر لیست منو خریدشون هست ولی حقیقتش هر چی فکر کردم به نظرم رسید کلا مردم نمیتونن خراب و سوخته این دو وسیله را نگهداری کنند هر دو وسیله که لابد آبگرمکن منبع دار قدیمی مدنظر هست محل استقرارشون توی آشپزخونه هست و اونجا خیلی فضا محدود و نمیشه یخچال سوخته و سالم رو اونجا نگهداری کرد یا مثلا آبگرمکن رو و البته میدونم ممکن تو انباری نگهداری کنند اما معمولا این وسایل وقتی خراب میشن به تعمیرگاه برده میشن و اونجا احتمالا تشخیص داده میشه که دیگه به درد نمیخورن و از همونجا معمولا این وسایل به همون تعمیرکار کم و زیاد فروخته میشه ...
منظورم از بیان این مطلب این هست که بیایم دل بکنیم از گفتن چیزایی که شانس کمی براشون هست و فکرمون رو بزاریم روی چیزایی که احتمال وجود بالاتری دارند تمرکزمون روی چیزهای فراوان تر بزاریم
اکثر خونه های ویلایی قدیمی یک انباری از وسایل مستعمل توشون هست یه انباری که بعضا به سختی میشه توش وارد شد از وسایل کهنه ای که نو اومده و اون ها رو برای صاحبانشون دل آزار کرده یا ممکن خرابی و قطعه ای لازم داشتن که نبوده یا گران بوده و صرف نمیداده و به همین خاطر سرنوشتش نشستن در گوشه انباری بوده ...
این روز مبادا همیشه مدنظر هست ظاهرا نگهداشتن وسایل کهنه نوعی وسواس هست وسواسی که میگه اگه بعد به دردخورد چی اگه بعدا لنگ همین شدم چی اگه یه دفعه جنس عتیقه شد چی کلی ارزش پیدا کرد ....
ما در طول پنجاه سال اخیر چند جنگ از سرگذروندیم و شاید از معدود نقاطی تو دنیا باشیم که با جنگ پرونده یک دوران رو بستن اما خوب ازش عبور نکردیم و همیشه پشت کنکور دور جدیدش بودیم یا لااقل احتمالش رو دادیم
در واقع در مرداد ۶۷ با اعلام قبولی قطعنامه ۵۹۸ پروسه انقلاب ۵۷ برای داخل و خارج کشور تکمیل شد یعنی در واقع ۲۲ بهمن ۵۷ شروع انقلابی بود که حداقل تا مرداد ۶۷ بطول انجامید ....
مسائل اخیر هم پایان یک پروسه بود که از خرداد ۶۸ و تغییر رهبر شروع شده بود ما در هر دو دوره بایستی در جایی واقعا دل می کندیم و دوره جدیدی رو رقم میزدیم در دهه ۷۰ خوب خیلی جوون بودم یادمه سیاست خیلی امر مذمومی در نظر گرفته میشد و به نوعی مترادف دروغ و کلاه شرعی در نظر قرار میگرفت ...
و اتفاقا همون بد دونستن سیاست و سیاست ورزی کار خودش رو کرد و به نوبه خودش خیلی آسیب رسان بود سیاست خیلی لازم و ضروری هست سیاست رو نمیشه تعطیلش کرد اما تعطیل کردیم مثلا قیمت سوخت در کشور خیلی نابهره ور خوب سیاست باید بیاد با مردم حرف بزنه نه اینکه بگه همه حرفاتون درست اما چاره ای نیست باید حرف زدن و مشارکت موثر باشه..
الان نیاز مبرم به سیاست هست کشور بعد از همه این جریانات نیاز به ۱۰۰ سال ثبات و آرامش داره و این مهم در سایه کنار اومدن با داخل و خارج هست به سیاست ورزی نیاز مبرم داره...
واقعا نیاز به توافق روی خواسته های داخلی هست مثلا دولت نهایت وضعش خوب باشه پول گیرش بیاد خب به کارمندای خودش میرسه به منی که از هفت دولت آزادم چی گیر من میاد مثلا کالابرگ رو اضافه میکنه..
دولت باید با مردم حرف بزنه نباید از مردم بترسه و پنهان کاری کنه از این محافظه کاری ها دل بکنه
لحن درستش رو پیدا کنه و سخن بگه....
..