Aida·۳ روز پیشروز آبیکامهای عمیق و پیدرپی را به ضیافتِ این کالبدِ بیجان میخوانم؛ گویی ریههایم پیلهای شدهاند برایِ رؤیایِ دودها که در انتظارِ پروانگیست.ر…
Mahshid·۴ روز پیشدیگر نمیتوانم...آری این روزها تو را از دور میبینماز فرسنگ ها فاصله بر روی گونه و لب هایت بوسه میکارممن تو را از دور ها در آغوش میکشانماین روزها در چشمانت ن…
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه·۲ ماه پیشیاد اسفندهای قدیم بخیرخیلی سعی میکنم موضوعی پیدا کنم، خیلی هم دوست دارم بنویسم. اگر امروز جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴ بخواهم کمی بنویسم، واقعاً چه چیزی میتوانم بنویسم؟به…
Bande_khoda·۲ ماه پیشخماریساقی پیاله بدستم ای روشنی طلعت مناین بندهی گناهکار الله را بیم آن می رود که چون سخن به زبان آورد یا برای ایمیل شخصیتان پیامی بگذارد خدای خ…
Bande_khoda·۲ ماه پیشقانون دلدوباره نیمههای شبهمهچیز چون پتک بر سرم آوار شودتنهایی و غم و عذابیکبهیک بر دل خستهام سوار شودخورشیدِ جان، ساقی من، نیستیتا بدانی چه بر…
Mandana·۲ ماه پیشکاجمن خودم را شبیه یک درخت کاج میبینم.درختی که سالها آدمها از کنارش رد شدند و به «بیمصرف» بودنش اشاره کردند.نه چوبش به درد کسی میخورد،نه…
وحید والی- Vahid Vali·۲ ماه پیشرسوابعد از این همه سکوت دیگر حرف زدن هم یادم رفته است، ولی نوشتن! نوشتن فرق میکند. انگشتانم روی کیبرد تند و تند از این سو به آن سو میدوند. و هی…
Bande_khoda·۲ ماه پیشمصلحت کار کجا و منِ خراب کجاگاهی با خودم میگویم کاش هیچوقت سرِ راهم سبز نمیشدی. کاش همان آدمِ خسته و بیحوصلهای میماندم که به مرگ بی سرو صدا در کنج خانه ، به روزه…
یه بنده خدا 🌱·۲ ماه پیشآتش ، بدون دودبه مدت ده ها سالاحساسات فراموش ناشدنی را چشیدم ؛ دست در دست او تجربیات ناممکنی را به جان خریدم ؛ قدم به قدم او به آخر راه که رسیدیم ، ن…