ویرگول
ورودثبت نام
صدای ماه
صدای ماههرچند سخت،ولی ،ادامه میدم!
صدای ماه
صدای ماه
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

دلم میخواست چیزی بنویسم

...
...

ساعت ۲۱:۰۰است ،چند دقیقه پیش شامم را تمام کردم و حالا توی رختخوابم ،دست و پایم از شدت خواب الودگی سر شده اما چشم هایم را بزور باز نگه میدارم ؛چون دوست دارم چیزی بنویسم .

شاید دلیل خواب الودگی ام مصرف داروهای اختلال دو قطبی باشد ...

استخوان هایم درد گرفته ،هر وقت خواب الود باشم و جلوی خوابیدنم را بگیرم اینطور میشود ...

اصلا نمیدانم از چه بنویسم .

این ماه ،خرداد ،دومین حقوقم را گرفتم .اما روحیه ی خوبی نداشتم و لذت کافی نبردم .بعد تصمیم گرفتم کمی ولخرجی کنم شاید مزه ی درامد داشتن را بهتر بچشم ...

دیروز دوتا از بسته هایی که سفارش دادم ب دستم رسید

دوتا قابِ گوشی

...
...

و کت و شلوارم

...
...

چندتا بسته ی دیگر هم دارم که هنوز ب دستم نرسیده ..

مثلا

اینارو خیلی دوست دارم
اینارو خیلی دوست دارم

چشمهایم بزور باز است .و باز دلم میخواهد چیزی بنویسم .

فردا جمعه است ...شوقش را دارم .یک روز استراحت .خوابِ اولِ صبح و...

از الان برای املت فردا صبح گرسنه شده ام

و ناهار با دستپختِ مامان ...

استخوان هایم باز درد می اید و من بازهم دوست دارم بنویسم .

از گرمای تابستان ،و مسیر کار تا خانه ام که پیاده طی میکنم...باد خنک کولر وقتی در خانه را باز میکنم و کلمن آب یخ ...بوی خورشت قیمه ی مامان که با بوی سالاد شیرازی ترکیب شده ...انتظار برای رسیدن پیام از یک دوستِ مجازی ...خواندن پست های علی حصام و ...

فکر کنم دیگر بهتر باشد بخوابم ...

راستی شاید شنبه بروم و وسایل نقاشی بخرم .

حالا دیگر میخوابم ،گرچه هنوز دوست دارم بنویسم ...

😴

دوستخواب
۱
۰
صدای ماه
صدای ماه
هرچند سخت،ولی ،ادامه میدم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید