ویرگول
ورودثبت نام
Asi.m
Asi.mتا بهار راهی نیست!!!35.699738,51.338060
Asi.m
Asi.m
خواندن ۳ دقیقه·۴ ماه پیش

باز به دنبال پریشانی ام!!!

صلاح مملکت خویش خسروان دانند اما تو باید می رفتی!
باید می رفتی قبل از اینکه کارد به استخوانت برسد و جانت به لبت برسد.

باید آن روزها که هنوز نایی برای رفتن داشتی فاتحه ی این جنون را میخواندی و راهی میشدی!

مقصد؟

_برای آن که، کسی منتظرش نیست همه جا مسکن است و هیچ جا خانه نیست!

_شعر بخوانم؟

_سرت گرم شعر بافتن بود که قافیه را باختی!یکی زیر یکی رو!!!تو گرم بافتن و او مشغول پا گرفتن بود.

_«تو را به راستی تو را به رستخیز

مرا خراب کن»

کلماتم دیگر میل به دل نشستن ندارند.دیگر از ریخت و قیافه افتاده اند و رستگار نمیشوند!راه را گم کرده اند و کور و کر و لال اند!


_درد تو حیرانی کلماتت نیست!تو جان سرگشته را گرفته ای بالای سر و دست دراز کردی به آسمان و منتظر معجزه ای!

_شور جان شیرین نمی زنم !جانی به تن مانده مگر؟

_شور زندگانی به سر نداشتی که ...

_که قلبم را از سینه می کشیدم  بیرون و خون به جگرش می کردم؟که به چله می نشستم این ویرانی را؟که از خجالت تمام خنده های کاشته شده توی گونه هایم و خوشی های رسوب کرده در رگهای قلبم در می آمدم!؟

«تو کافردل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم

که محرابم بگرداند غم آن دل ستان ابرو»

خدا را خوش نیامد انگار! آخر بیت المقدسم را از دل آتش کشیده بودم بیرون،انصاف نبود زیتون چشمهایش را ،سیب گونه هایش را،جولانگاه خنده هایش را به بیابان و زمزم نسیه و آوارگی بفروشم!
_قبله ات را گم کردی جانم!شدی سوجی دیوانه و دل به کفر بستی!رزم آرا گفت:قبله مان را گم کردیم! کعبه ات را گم کردی و آواره شدی سوجی دیوانه!

_چرچیل سیاست را بلد بود!هم دم غرب را داشت هم لم شرق را خوب میدانست!من اما به شرقش دل باختم و  غربش را به هیچ دادم.تمامم را نگذاشتم برای تمامش!استالین وار کشتم هر آنکه میل توطئه به سر داشت!سرم گرم رقیبان بود و خودش را باختم!

_توعاشقی کردن بلد نبودی!تو زن بودن را یاد نگرفته بودی!تو برای معشوق بودن ساخته نشدی!

_برایش شعر می خواندم!از سعدی و منزوی و شهریار و نزار و لورکا!آواز می خواندم و می رقصیدم و مست می شدم و شیفته اش می کردم و آغوشش نیلوفر می شد و می پیچید به تنم!عاشقی کردن این نیست مگر؟

«خیال خام پلنگ من به ماه پریدن بود
و ماه را ز بلندایش به خاک کشیدن بود»

_ای وااای ای وای از این از دست دادن ها...

_یاریا عمرومی بولسم، ییخیلیب اولسم  ایر ،خبری اولمایاجاخ...

_ما گریه های چشمهای انتظاریم...


_حایاتیمدا یاشامیرسان ایر ،اورگیمده یاشا...


_دوست داشتن قاعده دارد جانم!تب میکند و می میری.می نوشدت و مستش میکنی!میزند به هر سازی و می رقصی!توعاشقی کردن بلد نبودی اما!!!

_من هیچ وقت تمام کننده ی خوبی نبودم.من شروع کردن را بلد بودم.کمی عشق می نشاندم توی تخم چشمهایم و می خندیدم و سبک سرانه دل می بستم و دل می بست و بعد...!

_تو سیاست عشق را نمی دانستی!باید با دست پس زد و با پا پیش کشید!

_آب سیاست و عشق توی  یک جوب نمی رود.تمام سیاستمدارها ،اسلحه و سیاست و جنگ و کشورگشایی را به عشق باختند!

_آن که می ماند دلتنگ تر است!او رفت چون جایی برای ماندن نداشت!

_آدم که عاشق باشد دنبال یک بهانه است برای ماندن!او به  بهانه ی رفتن بها داد!

_تو پاگیرش نکردی!او را از عاشقی کردن خسته کردی!

_یعنی چون او دلتنگ تر می شد،بیشتر نگران بود و موقع گلایه هایم  سکوت می کرد عاشق تر بود؟

_همیشه یکی بیشتر دوست می دارد!



_مثل من؟!

۲۵
۷
Asi.m
Asi.m
تا بهار راهی نیست!!!35.699738,51.338060
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید