Asi.m·۱ روز پیشبا شوق نور در ظلمت قدم بردار!!!به روایت آن کسی که داشت فیلم می گرفت؛ساچمه خورده بود و زخمی شده بود.سرکوبگرها دنبالش کردند و بعد انگار کنجی گیرش انداختند و بعد از آن صدای…
Asi.m·۷ روز پیشما ادامه داریم✌️☀️برزخ عجیبی است.هر تصویر،هر مراسم خاکسپاری،هر ضجه ای که میبینم و می شنوم جانم را می گیرد و گریه میکنم و میان اشکهایم،کلیپ حضور میلیونی مردم…
Asi.m·۱۳ روز پیشجاشوا!زندگی زیباست!؟آقاجان شریف بود و رئوف.این را من نمی گویم،هر کس که او را می شناخت، او را اینگونه توصیف می کند.او کم حرف می زد یا حداقل حرفهایش را کمتر به ز…
Asi.m·۲۲ روز پیشمن محتاج فریادم!!!همه مان دیدیم و شنیدیم آنچه را که باید.حرف آنقدر زیاد است.نفرت آنقدر عمیق است و خشم آنقدر عریان که دیگر کلمات، یارای بیانش را ندارند.هر جا…
Asi.mدرکتاب باز·۱ ماه پیشقطره ،قطره،قطره خون!!!تو رفته ای!سعی کردم قبل رفتن، آخرین نگاهت را به خاطر بسپارم.تلاش کردم آغوشت را،گرمای تنت را،زنگ صدایت را و عشق ورزی هایت را ذخیره کنم برای…
Asi.mدرکتاب باز·۱ ماه پیشخواب دیده ام،خیر است!!!تمام روزهای گلوله و تیر و باروت !ساعتهای ترس و خون و فریاد!دقایق آخر و خونهای ماسیده روی سر و سینه!ثانیه های امید آخر و گمنامی و آرزوهای دو…
Asi.m·۲ ماه پیشمخفیانه مرورش می کرد!!!دیروز که دیدمش پریشان بود و کلافه.نگاهم می کرد ولی انگار به یک صفحه ی سفید خیره شده بود.نمی فهمید مرا.بعد از چند دقیقه بی هوا پرید توی حرفم…
Asi.m·۳ ماه پیشروی تزویر را سفید کردند!هوا سیاه و آلوده است.جنگلها خاکستر شدند.آینده مان تاریک است.مادرانمان در سوگ فرزندانشان سیاه پوش اند.پاییز رو سیاه است.آسمان خسیس و طبیعتما…
Asi.m·۳ ماه پیشبوی نا،بوی خون،خاکستر و آتش!مادربزرگم شامه ی قوی و البته حساسی داشت.قند و شکر نمی خورد چون اعتقاد داشت بوی باتلاق و ماهی مرده می دهد.غذای مانده نمی خورد؛ چون می گفت بو…
Asi.m·۴ ماه پیشباز به دنبال پریشانی ام!!!میدونم کلمات درست کنار هم قرار نگرفتند.نوشتم که نوشتن یادم نره!