ویرگول
ورودثبت نام
Asi.m
Asi.mتا بهار راهی نیست!!!35.699738,51.338060
Asi.m
Asi.m
خواندن ۳ دقیقه·۲ روز پیش

با شوق نور در ظلمت قدم بردار!!!

به روایت آن کسی که داشت فیلم می گرفت؛ساچمه خورده بود و زخمی شده بود.سرکوبگرها دنبالش کردند و بعد انگار کنجی گیرش انداختند و بعد از آن صدای التماس دختر بود و قسمش به خدایی که دیگر وجود نداشت و بعد صدای شلیک  چند تیر خلاص!!!

تصاویر دوربین مداربسته نشان میدهد.دختر جوان، وحشت زده به آنهایی که به سر و صورتش لگد میزنند نگاه میکند.انگار میخواهد خوب، این وحشی گری را به خاطر بسپارد تا اگر جان سالم از مهلکه به در برد روایت کند آن لحظه های دهشتش را.اما با قمه زدند بر فرق سرش و بعد از ان که هیچ بیمارستانی قبولش نکرد، از خونریزی زیاد جان باخت!

به بیمارستان حمله کردند و به مجروحان تیر خلاص زدند.به نوزادان ان آی سی یو هم شلیک کردند.

۱۳سالش بود.مادرش را کرونا از او گرفت و پدرش رهایش کرد.تنها یک خواهر داشت.کار می کرد و خرج خودش و خواهرش را در می آورد . به صورت زیبایش شلیک کردند و خواهرش به سختی شناسایی اش کرد.حالا برای اعراب گریه کنید!!!(خواهرش میگفت با پول کارگری دو گرم طلا خریده بود و هر روز قیمت طلا را چک میکرد ببیند چقدر دارایی دارد)

من از این‌ غم بمیرم رواست💔

زنی را در چالوس کشتند و برای نجات جنازه اش، شش جوان دیگر کشته شدند.چون آنها می دانستند که اعراب،به جنازه ی زنان ما هم رحم نمی کنند. آنها توی خرمشهر نبودند ولی روایتها را شنیده بودند!

۱۶سالش بود و عاشق هری پاتر.باهوش بود و چشمهایش پر از شوق زندگی.برای آخرین سالروز تولدش لباس هری پاتر پوشید و چوب جادویی گرفت دستش، چون به جادو اعتقاد داشت.تو جادو کردی پسر قشنگم!تو کاری کردی که نویسنده ی هری پاتر برایت یادبود گرفت.تو با جادوی شجاعتت جاودانه شدی پسرم!!!

کودکی آرزو کرد پدرش در همه ی کارهایش موفق ترین باشد و شمع تولدش را فوت کرد.پدرش موفق شد.او به جنگ تاریکی رفت.او نه تنها موفق شد بلکه قهرمان هم شد!!!

شاید زخمی و با فکی شکسته و ذهنی آشفته و دستانی بسته،دلتنگ و ناامید و خسته نشسته است در تاریکی سلول انفرادی.آرزو می کند کاش با یکی از همان تیرهای جنگی کشته می شد.او حالا امیدش را به خدا از دست داده است چه برسد به آفریده های پلید او!





از کدام جان بگویم؟کدام روایت را؟ کدام جنایت را؟ کدام درد را روایت کنم؟ هر چه بگویم تمام نمی شود.من اگر بخواهم بی وقفه نامشان را فریاد بزنم روزها باید فریاد بکشم؛روایتها که جای خود دارد.
روایتتان میکنم و گریه میکنم و شعله ی خشمم را مثل زمانی که مادرانتان،معشوق هایتان،فرزندانتان،جسم شجاع و بی جانتان را به آغوش کشید؛به آغوش می کشم و مراقبش هستم تا لحظه ی عدالت خواهی.

روایتتان میکنم چون شما اهل غزه و فلسطین نیستید.چون چپهای خون مزد، با نجابت ایرانی، کینه ای دیرینه دارند.چون چپ بی وطن، تصویری از وطن ندارد.چون حمایت از ایرانی برای  گرتا تونبرگها و حامیانش،منفعت مالی ندارد.البته که انتظاری هم نیست.ایرانی نجیب است و شریف و حامیانش هم باید نجیب باشند و شریف!

درد کودکانمان را روایت میکنم؛ چون حمایت از کودکانمان برای یونیسف صرفه ی اقتصادی ندارد.

خون بابک ها و یعقوب لیثها در رگهای ما جریان دارد.

پاینده ایران کهن من☀️✌️

یاشا گوزل ایرانیم☀️✌️

دوگانگی؟!
دوگانگی؟!

هری پاتر
۲۰
۱۲
Asi.m
Asi.m
تا بهار راهی نیست!!!35.699738,51.338060
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید