همه مان دیدیم و شنیدیم آنچه را که باید.
حرف آنقدر زیاد است.نفرت آنقدر عمیق است و خشم آنقدر عریان که دیگر کلمات، یارای بیانش را ندارند.
هر جا نوشته بود حاوی صحنه ی دلخراش، دیدم.من به این نفرت انبوه نیاز دارم.این صحنه های دلخراش،حاوی تصاویر آدمهایی بود که گلوله ها،آرزوهایشان را شکافتند.
این روزها مثل روزهایی که سوگوار پدرم بودم،حساس هستم و دقیق.خوب به رفتار آدمها و موضع گیری آنها توجه می کنم تا مرزبندی هایم را تجدید کنم.
این روزها با هیچکس تعارف ندارم.هر کس سوگ و خشم و نفرت ما را به رسمیت نشناسد منفور است.


پر از خشمم،پر از اشک و پر از اندوه!!!
قلبم تاب این همه نفرت را ندارد!!!