برافکن مغاک را، بینشی
فروانداز گام، اندری
رو با سقوط شو، بمیر
پوست برکن و زین
واقعیت این است...
در میان آب
که بیسوی میجوشد،
سیه افروز تو، روشنی
حقیقت پدیدار است
واقعیت در نیست
و نیست سایه پوشیده
خواه گشوده چشم یا بسته
واقعیت این است...
قعرِ سیاهِ نابودی
صَرصَر نموده آرَمی:
کای سوفای سرگشته
هرآنچه هست
بِشنودَن سِپار،
هرآنچه هست
شاید نه حقّی - نه غشّی هست
واقعیت این است...
آفرید باید از پوچ، آشیانی را
با خیال میشود بودن،
و آگاهان که بر رویا نمیشیند
واقعیت این است...
_ سوفای سرگردان | غمسار (بازانتشار)