ویرگول
ورودثبت نام
Knock
Knock
Knock
Knock
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

سردرگم

از انیمشن سایه ی سرو
از انیمشن سایه ی سرو

اقایان و خانم های محترم، سلام. این پست قرار نیست چیزی به شما اضافه کنه اما قراره از شما راهنمایی بگیره تا شاید چیزی به خودش اضافه کنه.

نمیدونم تاحالا شده یا نه که کلی کار انجام بدید ولی در نهایت یه خلع درونی موجود باشه؟ مثلا خودمن اینطوری‌ام که ساز مینوازم، چندتا کتاب موازی هم میخونم، از کتاب‌ها پادکست صوتی درست میکنم، جلسات بوک‌کلاب شرکت میکنم و خودم هم در حیطه ی تخصصیم چندتایی تشکیل دادم، به بقیه ساز ز زدن یاد میدم، یه طوطی دارم که خیلی سعی میکنم شادش کنم ولی حس ناکافی بودن و شکست خوردن توی این امر رو دارم.

وقتی میرم هم‌نوازی توی کوارتر، حالم خوبه. با دقت پارتیتور رو دنبال میکنیم. وقتی گام نوازی تمرین میکنم یا تمرکز میزارم روی تکنیک‌ها هم حالم خوبه. وقتی کتاب میخونم حالم خوبه. وقتی پادکست گوش میدم یا درست میکنم و در کانالن به اشتراک میزارم،حالم خوبه. وقتی درس دانشگاهی میخونم اما چندان حالم خوب نیست. وقتی تیوری هایabrsmرو میخونم و سعی میکنم به خاطر بسپارم حالم خوبه.

اما،

کافیه تنهاشم. به این فکر میکنم که خب، خوندی؟ که چی؟ ساز یاددادی؟ که چی؟ ساز یادگرفتی؟ بازهم که چی؟ چه سودی رسوندی؟

البته میدونم. میدونم که ساز یاد دادن یعنی تمرین صبر دادن به هنرجو. تمرین تمرکز و دقت. تمرین هماهنگی عصب عضله. تمرین حوصله کردن وقتی درسا سخت میشه و دایما شکست میخوری. تمرین اروم کردن روند زندگی و تکرار و تکرار و تکرار تا بهبود.

اما بازم یه حس خلاء هجوم میاره.

بعد چی؟ کتاب خوندی؟باریکلا. بدردت کی میخوره پس؟ درس خوندی؟ وظیفت بود. اپولو که هوا نکردی.

نمیدونم. همه چیز در همون لحظه خوبه. ولی لحظاتی بعد که ادم با خودش تنها و بیکار میشه، همه چیز سیاه میشه. نمیدونم این حس رو داشتید یا نه؟ اینکه انگار هرکاری می‌کنید، کار کافی‌ای نیست و دلتون یه کار بدرد بخورتر میخواد. این صدای سرزنشگر توی سرتون بوده که تو به جه دردی میخوری و وقتی براش توضیح میدی که به چه دردی میخوری قانع نمیشه؟ چیکار باید کرد؟ واقعا سردرد بدیه...

حالم خوبهسازمعناافسردگی
۰
۰
Knock
Knock
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید