
نوشتن سخته.اینکه با چند جمله ی اول خواننده رو کنکاو خوندن تا انتها کنی کار هر کسی نیست. دوست داشتم نویسنده ی خوبی بودم،ولی نیستم.البته عیبی نداره، شاید بهتر شم اما هدفم نویسندگی نیست:)
انیوِی!تاحالا فکر کردین فلانی چزا به فلان سبک جواهر یا نقاشی یا اهنگ علاقه داره؟ در حالیکه اون سبک از نظر شما زیبایی نداره؟
کتاب هنر همچون درمان رو باز میکنم(بهتره بگم دستگاه کتابخوان رو روشن میکنم). و بله دوباره با یه فکت دیگه روبه رو میشم که جلوی چشمام بودن!
یاد یه همکاری میوفتم که بسیار دقیق و بسیار منظم بود.همیشه اتوکشیده بود و بسیار بسیار روز شلوغی داشت. صبح یه کارمند بود.همونجا یه نهار میخورد.سریع بعد از نهار میرفت باشگاه.بعد میرفت دوش میگرفت و سریع میرفت که برسه به شغل بعدیش. فکر میکردم چنین ادم شلوغی، خونه ی شلوغ پلوغی هم داره.اما طی جریانی متوجه شدم که خیر.به ساده ترین و مینیمال تریییین حالت ممکن دکوراسیون شده!خیلی سادههااا. اصلا تو یه دونه نقش و نگار خاص هم نمیدیدی.حتی پرده ها هم سفید ساده بود. فرش هم بسیار ساده بی نقش بود. انگار خونه ی این آدم، داشت توازن رو به زندگی شلوغش که از ۶ونیم صبح شروع و ۱۱شب(احتمالا ۱۲ میرسید خونه و شام میخورد!) تموم میشد ، میبخشید.
و یاد خودم افتادم که توی دوره ای از زندگیم که حس میکردم نمیتونم از خودم دفاع کنم و دارم قربانی میشم و یه ادم شکست خوردهام، چقدر اهنگ های راک یا رپ گوش میدادم و مضمون این اهنگا ،نقطه ی مقابل چیزی بود که من بودم! به قول دوباتن: ذایقه ی (هنریِ) ما به این بستگی دارد که چه طیفی از ترکیب احساسی ما در سایه است و بنابر این به تحریک و تایید نیاز دارد!

و باز هم به قول دوباتن(که دربارهی من صدق میکنه.تو رو نمیدونم ولی اگه صدق میکرد،برام بنویس لطفا):اثر هنری(مثل همین اهنگها و شعرایی که من توی اون دوره گوش میدادم)کمک میکند بخشهای از دست رفتهی شخصیتمان بازگردند.


ماری انتوانت،ملکه ی وقت فرانسه، دستور داد نزدیک کاخ ورسای یه مزرعه ی مصنوعی بسازند!شاید ملکه نیاز به یه توازن با استفاده از هنر زیبای طبیعت داشت! شاید ملکه خسته شده بود از سیاست و مدرنیته و دلش زندگی روستایی و درون مزرعه، دوشیدن شیر گاو، دراز کشیدن روی چمن_درحالیکه واست مهم نیست لباس پفپفی ملکهایت کثیف شه_ میخواست.شاید نمیخواست که برای همیشه توی روستا زندگی کنه و هیچ وقت چنین انتخابی نمیکرد ، اما دیدن اون صبیعت اروم کنار کاخ، به دور از شلوغی شهر جلوی کاخ، تعادل و حس بهتری بهش میداد.تازه اون مزرعه یه کلبه ی خیلی ساده_در تضاد با این قصر باشکوه و قدرتمند و بزرگ_داشت.
همین دیگه:) فعلا خدافظ🖐