ویرگول
ورودثبت نام
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
خواندن ۵ دقیقه·۱۱ ساعت پیش

گناه‌کار کوچک،با گناه بزرگ

بهم گفت از دست شما دوتا(من و داداشم)،ما(خودش و بابام) باید ارزوهامونو به گور ببریم... 🙃هرچی پول در میاریم خرج خوراک و دانشگاه شما دوتاست...

این دقیقا عین جملاتیه که گفت!نه برداشت من.

برای ستایش تعریف میکنم و ستایش میگه:می‌خواستین نیارین و به آرزوهای دیگتون برسین.وقتی آدم بچه میاره مسئولیتش هم میپذیره.تازه یکی هم نه! دوتا بچه!اگه پشیمون بودین، بعد اولی دومی رو نمیاوردین

راست می‌گه! اومدنم به این دنیا،تقصیر من نبود. ولی به یه چیز دیگه توجه نمیکنه. موندنم توی این دنیا تقصیر خودم بودم.وقتی میدیدم در لفافه بارها و بارها گفته که به خاطر من و کلاسا و پیشرفت کردن من چقدر صدمه خورده و وجودم چقدر باعث ازارش شده، همچنان موندم.چون فکر میکردم تقصیر من نیست.

شایدم واقعا تقصیر من نیست... تقصیر قیمتاست که یه کلاس ویالن اینقدر گرونه و خرید یه ساز چقدر سخته. تقصیر اقتصاده که برای رفع گشنگی من و داداشم اینقد باید پول خرج شه.تقصیر باعث و بانی‌هاشه که یه کلاس فیزیک برای سه پایه باید ۱۴ملیون باشه؛و البته بقیه ی کلاسای کنکور...

شایدم تقصیر منه. تقصیر منه که علیرغم تلاش زیاد و از کلاس چهارم ابتدایی ازمون قلم‌چی دادن، بازم تیزهوشان قبول نشدم که پولش کمتر باشه.بازم دانشگاه دولتی قبول نشدم. بازم نیاز به معلم اضافه تر بود که این فیزیک و ریاضی لعنتی توی مغز خر من بره. شاید تقصیر من و نداشتن استعدادمه که علی رغم تمرین زیاد،هنوز بعد از ۱۱سال نیاز به استاد ویالن دارم.

من چندسال پیش خواستم تمومش کنم. خواستم مزاحمتمو کم کنم. همون شبی که محدثه بی‌خبرو گریه کنان اومد خونمون و شما فکر کردید چون طوطیم فرار کرده اومده دل‌داریم بده. ولی نه. محدثه فهمیده بود. البته دیر فهمیده بود. من قرصا رو بالا انداخته بودم ولی نمیدونستم نمی‌کشه و بعدش درمان مصمومیت سرتونین کل پول تو جیبیامو به فاک داد.

کلی تلاش کردم کار پیدا کنم. پیدا هم کردم.مصاحبه رو هم قبول شدم. ولی نذاشتید. حتی یادمه بهم گفتی شیرمو حلالت نمیکنم اگه به خاطر چس‌تومن ارشد دولتی قبول نشی و دوباره این همه پول از ما بکشی. یادت میاد؟ معلومه که نه.تو هیچوقت نیش‌هایی که زدی رو یادت نمیومد. ولی راست میگی. من نه تونستم با کاری که الان دارم پول زیادی در بیارم که بار رو از روی دوشتون کم کنم، و نه خواهم تونست دولتی قبول شم. خنگ تر و بی علاقه تر از این حرفام که ارشد این رشته رو بخونم...

میگی از فلان سالگی کار میکردی.منم راستش کار میکردم. شما نمیدونستید. چون سئو سایت انجام میدادم و ادمین اینستا بودم. ولی پولش زیاد نبود. حتی از یوتیوب ارز دیجیتال و ترید یاد گرفتم.سود اای زیادی هم بدست اوردم ولی ضررهای بزرگی هم کردم. نتونستم ریسکش رو تاب بیارم و رها کردم.حتی یه دف یه صرافی سرم کلاه گذاشت و سودم هم به باد رفت.میتونستم بهتون بگم؟ فکر نکنم...! راستش وقتی بابا گفت توی فلان سالگی که کار میکردnتومن پول در میورد، با خودم گفت چه کم!من الان در همون سن دارم n²تومن در میارم. اما نکته اینجاست که اون موقع بابا با nتومن تونست ماشین و خونه و زن بگیره. و من با n² نمیتونم این کارو انجام بدم الان. تقصیر منه؟ نه. راهی هست که این بار رو کم کنم؟ هرچقدر حساب کتاب میکنم و توی سایت های کاریابی،حداقل حقوق ها رو میبینم،متوجه میشم که راهی نیست...فقط یه ذره این بار رو میتونم کم کنم،ولی همچنان زیاده. مگر اینکه بمیرم. دیگه منی وجود نداره که خرجی داشته باشه یا لازم باشه نگران و دلواپس آیندش باشن و اضطرابش قلب و کلیه و پوستشونو خراب کنه...!

بین نوشتن اینجا، یاسمین بهم زنگ زد. گفت سلام چطوری. گفت:دلم برات تنگ شده. و من باور کردم که دلش برام تنگ شده:) و حس خوبی بود ولی بغضم ترکید. نتونستم حتی یه کلمه بگم. گوشی رو قطع کردم. همین چند دقیقه پیش حس کردم نمیتونم نفس بکشم. انگار مغزم دستور داده بود فقط گریه کن،بعدا نفس میکشی. میخواستم دم انجام بدم.نمیشد!هیچ جوره نفس تو نمیرفت! ولی خب الان زندم... تماسمون ۲دقیقه هم نبود، ولی من این دخترو خیلی دوست دارم.نمیدونم چرا!!! چون با فکر کردن به همین چند ثانیه ی پشت گوشی و اون دو روزی که خونشون بودم و اون روز توی جان اسنک، ناخوداگاه چشمام خندید. کاش میتونستم الان بغلش کنم...

البته من الانا نمیمیرم. محمدطاها میخواست اون اهنگ که میگفت گل افتابگردون هرروز به انتظار دیدن یاره رو بنوازه. باید بتونه سیم می رو یاد بگیره.اول باید اون اهنگو یادش بدم. ولی اگر احیانا مردم، لطفا ویالنم مال این هنرجو باشه!با استعداد و با پشتکاره ولی ساز خوبی نداره:(

البته من الانا نمیمیرم. هنوز کادویی که برای تولد لیلی گرفتم رو بهش ندادم. بهش گفتم براش کادو گرفتم و منتظره که کادوشو بهش بدم...

کادوی لیلی با هنر سمیرا.ناخونای توی تصویرمو هم یاسی خوشگل کردا=)
کادوی لیلی با هنر سمیرا.ناخونای توی تصویرمو هم یاسی خوشگل کردا=)

البته من الان نمیمیرم. چون خیلی حساسند که پول کلاس هدر نره.و اخیرا بعد مدت هااا کلاس ویالن ثبت نام کردم و اگه بمیرم،پولش هدر میره و موجب سرافکندگی خانودم. بار کنید پول به حال بد من ارجحیت داره!

البته من الان نمیمیرم. چون امکان داره اگه الان بمیرم، تقصیر رو بندازن گردن روان‌درمانگرم. البته چون اینجا ایرانه، ممکنه هم نندازن. به هرحال بنده ی خدا تقصیری در این امر نداره!

البته من الان نمیمیرم،چون باید خوشگلکمو بسپارم دست یه صاحب پرمحبت که وقت ازاد داره برای بازی کردن باهاش. اینجا فری رو با دست میزننش و گای بهش فحش هم میدن!

ایشون خوشگلک بانمک منه. اسمش :فری ...کلاه رو ستایش ۱۲بهمن بهم کادو داد.تولد بود. ولی خب بلد نیستم درست سر کنم😅واقعا کلاهو دوست دارم:))))
ایشون خوشگلک بانمک منه. اسمش :فری ...کلاه رو ستایش ۱۲بهمن بهم کادو داد.تولد بود. ولی خب بلد نیستم درست سر کنم😅واقعا کلاهو دوست دارم:))))

البته من الان نمیمیرم، چون دوتا چیز برای ستایش و سمیرا سفارش دادم و هنوز به دستشون نرسیده.اون دوتا چیز رو خیلیییی دوست دارند و میدونم حالشون خوب نیست،پس من واسشون گرفتم تا بهتر باشن(حتی اگه باعث شه فقط چند دقیقه بهتر باشن)

شایدم کلا تا سال های بعد زنده موندم. مغزم گاهی رد میده. زهرا گفت ما مجبوریم روی تردمیل زندگی بدویم. و من مدام توی ذهنم میاد که مجبورم؟ چرا مجبورم؟ بودنم چه سود؟

دلم خیلی الان میخواد ساز تمرین کنم. ولی میدونم صداش مزاحم خواب متین و روی اعصاب مامانه. باباهم که خونه نیست. ولی فری صدای سازمو دوست داره:)

پولمعنای زندگیمعناگناه
۳
۰
غزل خیرخواه
غزل خیرخواه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید