
سیاسی خوان نیستم. ولی ترسم از تکرار عاقبت فرانسه درایران است.و فکر میکنم که ترس به جاییست. با توجه به شرایط، اندک افرادی بودند که میخواندند، تفکر میکردند،گاهی نقد میکردند،پیشنهاداتی داشتند و ... . ولی بسیار افرادی هم بودند که پولی برای کتابی نمیدادند،یا کم میخواندند و توهم دانستن بر انان غلبه میکرد. و اما بسیار بسیار اندکتر،افرادی بودند که از سیاست و انقلاب ها میخواندند. من اما از فلسفه ی زندگی،فلسفه ی تنهایی،اصول روانشناختی ارتباطات، فلسفه ی هنر،موسیقی و گاهی الهیات میخواندم. اما از سیاست؟ هیچ. پس اگر من اینجا جیزی مینویسم، احتمال برداشت خطاگونه، زیاد است. مخاطب زیادی ندارم اما همین شما. لطفا من را اصلاح کنید.
به هرحال، قصد دارم هرانچه به فهمم امد و به خاطرم از رساله ی اول این کتاب مانده، به قلم تحریر در اورم. همجنان،مانند دیگر نوشته ها،در ابتدا بایستی یاداور شوم اینجانب نه ادعایی در نویسندگی و نه ادعایی در فهم فلسفه-علی الخصوص در محدوده ی سیاست- ندارد و صرفا جوانی ۲۰و اندی ساله است که دلش میخواهد جایی از چیزی-برای نفس همان نوشتن و عادی بی فکر-بنویسد تا کمی خالی شود..!و شاید کسی نوشته را بخواند،چیزی بدان بیفزاید،و این من خالی شده را دوباره پر کند
.شروع میکنم؛ در ابتدا بایستی بگویم بسیار از قلم نویسنده خرسندم. به گونه ای مینویسد و توصیح میدهد که عامه پسندست !! هجو را طوری به دست میگیرد که کسی نتواند حمله کند و طوری حمله میکند که مخاطب متضاد وی، نفهمد از کدام دیوار کتک خورده است! با این شروع میکند که حکومت چیست؟ بنظر شما چیست؟ تعریفتان از حکومت، یک موجود افضل است که مانند پلیسی مدبر کشور را از دزدی تا غارت در امان میدارد، و مانند ثروتمندی خیّر، که مالش نامتناهیست همه ی چیز های اساسی و افضل مانند مدرسه و درمان و برق و گاز را مجانی میکند؟در تعریف شما،با مقدار زیاد اما ظریفی از دقت،دولت و حکومت ناب،حکم یک فرشته را دارد؟

بعد به سراغ چیز دیگری میرود: رنج و لذت در مقابل توهم اخلاق! اگر مقدار زیادی به شما پول میدادند، آنقدر زیاد که میتوانستید یک سال تمام بدون کار کردن،فقط لذت ببرید باز هم کار میکردید؟چند نفر از شما کار میکردید؟ هم اکنون اگر کار میکنید، چند تفر از میزان دستمزدتان راضی هستید؟ چندنفرتان معتقید میزان دستمزدتان و میزان بهرهای که میبرید، با میزان سختی و زحمتتان هماهنگ است؟ چند بار عیرمستقیم یا مستقیم، از دولت در خواست داشته ایم که لطفا از بقیه بگیر، و به همه ما بده تا تناسب بین رنج و زحمت درست شود؟ البته که برخی دولت ها،میتوانند این کار را با وضع برخی قوانین، برای برخی افراد انجام دهند. یعنی به طور مشروع و قانونی، از دسترنج کسانی بدزدند و به کسان دیگر بدهند و جوری سفسطه و مغالطه کنند که دهان دیگری بسته شود!
اگر کار نکنیم، میرنجیم. بیکاری، اسیب زاست. اما اگر کار کنیم، بازهم باید رنج کار کردن را بکشیم!حتی در کاری که از ان لذت میبریم!!ولی اگر کار نکنیم هم باید محرومیت از خیلی جیزها را بپذیریم.
انسان هم که همیشه از درد و رنج فراریست،سعی میکند راه سومی پیدا کند.و اینجاست که یکی از دلایل جنگ،چپاول،خشونت،برده داری،کلاهبرداری،مالیات سنگین و غیره و غیره به ناگه روشن میشود. راه سوم این است که نسبت رنج و بهره بهم بخورد. عده ای دایما کار کنند و عده ای هم به راحتی فقط از دسترنج انها استفاده کنند. مثال برده داری،مثال روشنیست. برده داری در حال فروکش است اما نوع نوینی پا به میدان گذاشته

از انجا که وزرا و مقامات حکومت هم انسانند و همین ارزوی فرار از رنج را دارند،احتمالا به خوبی بتوانند به نام حق و عدالت طلبی و ایجاد برابری قوانینی وضع کنند که به حق و ناحق، از دیگری بگیرند و به دیگری بدهند.:ازادی،برابری و برادری.اگر قرار باشد همه برابر باشند، و برابری جای عدالت و انصاف را بگیرد، و اگر قرار باید این،شعار،شعار حکومت باشد که اگر زیر ان زند آبرو و محبوبیتش را میبازد، پس احتنالا گاهی مجبور به وضع قوانینی خواهد بود که برای اجرای برابری زوری، ازادی را نقض کند!!!
باستیا این تعریف را از حکومت ارایه میدهد: حکومت جعل بززگیست کا بواسطه ی ان همه تلاش میکنند با هزینه ی دیگران زندگی کنندمیگویند وطن، مادری مهربان است. این تصور که مادر به نوزاد غذا دهد تصوری ناعجیب است. اما برعکسش چه؟ این مادر، ایا یک موجود فضایی برتر است که از خودش جیزی به ما ببخشد؟ اگر نیست، پس احتمالا نوزاد(مردم)باید به مادر غذا(مالیات) دهد و بعدا مادر به او غذا(یک سری امکانات،آن هم اگر بدهد یا متناسب با مقداری که گرفته،بدهد)دهد.

ممکن است در ابتدا چند تلاش کوجک کند مثلا اموزش ابتدایی و ناکافی اما مجانی ارایه دهد،موقتا مالیات را از روی جیزی بردارد یا کم کند.اما تا کی میتواند بدون اینکه خودش را با مولی تغذیه کند،به مردم نسیه دهد؟!پس ممکن است عصبانی شود و تمان قوا را به کار ببرد تا صدای معترض را خفه کند و بگوید شما قدر ما را نمیدانید و سخنان قبلی را انکار یا دستکاری میکند و از این صحبت ها...!
حالا دوباره نانزدهای بعدی به کمین نشسته اند تا انقلبیون پرسورِ بی شعور را با همان ترفند قبلی گول زنند. البته که انقلابیون خواهند گفت که ما زیاد گول خورده ایم و دیگر گول نخواهیم خورد!حالا ممکن است دولت موقت،باز هم وعده های وسوسه برانگیز قبلی را بدهد،وعده هایی مانند:

دست مهربان بزرگ دولت، دایما بر سرمان خواهد بود و پرکار است،اما هنر خوبی هم در پنهان کردن ان دست زمخت که در جیبمان میرود دارد.
به قول باستیا، "به راستی چه روز مبارکی خواهد بود که خزانه داری، به منظور غرق کردن ما در مزایا،به کاستن از مازدمان(مازاد مالیات)بسنده کند!"
