ویرگول
ورودثبت نام
Gin
Ginکاغد را خورد کلاغ و کلاغ را به خورد کاغذی می‌دهم که این مرکب گوهری تمام شود، تا که گوهر چشمی، چشمم نرباید.
Gin
Gin
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

《صاحب قلم؟》

اگر می‌خواهد بگذار از اسمان ننگین خون ببارد، بگذار هر ان قدم که اهسته و بلند بر می‌دارم سنگی بر پایم زانو بزند.

انقدر به التماس بیوفتند که زیر پایم له شوند، چه می‌شود؟ در نهایت من ان رقص محبوبت را بر سر جنازه ات را با معشوقی دگر می‌روم.

انقدر در خونت می‌غلتم که به سرخی لب هایت شوم و در همان لحظه ی سوگوار قتل خود بر زانو قاه قاه می‌خندم این انتقامیست که تا ابد و دهر با ما خواهد ماند.

انقدر زشتی که از زیبایی خنده ات سردرگمم... نمی‌دانم انقدر می‌خواهمت که دریاچه ی خونین بینمان با پای شکسته طی کنم که در اغوشم بگیرمت یا در همان چاه خاکت کنم؟

خون از نفرتمان می‌ریزد و عشق به ان بخیه می‌زند عشقمان نفرین است یا نفرین عشق و ایین ما گشته؟

من انقدر دوستت دارم که از عمد خنجر زهراگین خیانت را به سینه ام بگذارم تا تو را با لبی خندان ببینم... و انقدر ازت متنفرم که ان خنجر را بر معشوق تو زنم تا تورا به تنهایی ببینم.

ولی با مرگت تمامش می‌کنم دیبا فام...

حالا...

حالا... دیگر تمام شد... سلطه و برده... حالا انان کلمه‌ای بی معنا می‌سازند که معنایش من هستند.

بلور تنت بر لعاب سرخ خود می‌درخشد و با هر پرش خونی کثیف از زمین محو می‌شود.

برده‌ی اهنین خون و سلطه بر تن خون

قاتل و قتاله یکیست، چشمان سیاه چال

روح را با چشم می‌بلعد و تن سفیدت چاله ای کرمین و خون ها دوش بر دوشش می‌ریخت‌.

کمی باید منتظر خاکت باشی‌‌‌... اخر کمی طول می‌کشد معشوق هزار رنگت خاک شود تا هردو با هم خفه شوید‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

________________________________________________

رنگ آبی، سیاهی و سپیدی را می‌بلعد و خود آفریده می‌شود.
رنگ آبی، سیاهی و سپیدی را می‌بلعد و خود آفریده می‌شود.

گین از کین و نور عشق متولد شد و در نهایت با نیکی به قعر جهنم رفت که چنین می‌نویسد، ممنون از شما، ارادت مند شما، صاحب گین.

خونعشقکینه
۲۶
۲
Gin
Gin
کاغد را خورد کلاغ و کلاغ را به خورد کاغذی می‌دهم که این مرکب گوهری تمام شود، تا که گوهر چشمی، چشمم نرباید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید