
به نام نامی جاوید نامان وطن،
نه یک تن نه چند تن،
هزاران هزار تن،
خفتهاند در خاک وطن.
نروید از یاد،
نبرید از یاد،
نامشان جاویدان باشد تا ابد.
ظالم، تا آخر عمر سالم و آسوده بزید،
مگر انکه فرزندی ظالم تر از خویش، گیر گریبانش اوفتد.
باشد که سرگذشت ظالمان چنین تیره و تار گردد، که خاک وطن، تن آنان را نپذیرد و تا ابد، جسد بر خاک نکنند.
چه بد مادران نفرین خواهند کرد که آرزوی گور در میانه را داشته باشید.
این یکی از عقوبت هاییست که گریبان گیر ظالم خواهد شد.
از رقص ها تنفر ساختید، از مو هایمان گنج و رنج ساختید، از خنده هایمان ضجه ساختید، هزاران عروسی گذاشتید که داماد ندارد، که عروس ندارد، که شادی ندارد.
بترسید، ما یاد بر آن گرفته ایم که هر آنکه مرد با احترام تدفین کنیم، ولی بترسید، شمایی بترسید که گفتید بر جواب سنگی از ما، قرار است گلی بر مزارمان دهید، بترسید شمایی که به کودکانمان رحم نکردید، بترسید شمایی که حکم مرگ مارا امضا کرده اید،
آری مارا بکشید، اولین اولینشان من خواهم بود، تنم را با خود دریدن فرمایید، آخر آن نطفه کودک که پدر را کشتید و آن را میان صحنه های بازی اش دید و جاودان گشت برایش، بر سر مزارتان خواهد رقصید،
انقدر خواهند رقصید که باز متولد خواهیم شد،
بخندید، آخرین خنده هایتان است،
بگریید، زمانی برایتان نخواهیم گذاشت که خیسی خون و سپس مرگ را ببینید.
کودکانتان را خوب دا آغوش کشید، آنان همانی خواهند شد که از سر الگویی شما، شمارا به قبر ها هل خواهند داد.
بترسید از خاکی که نخواهد بگیرد گوشه از خاک فانی را، بترسید... از عاقبت بترسید...
هر انچه که بترسید بی فایدست... حکم مرگتان با خون خواهم نوشت...
درود بر شما، این متن، آخرین متنی خواهد بود که اینجا خواهم نوشت، من، مدتی بعد همه چیز را فریاد خواهم زد، مگر مرگ و سیاهی کفن نداشته ساکتم خواهد کرد، باشد که بینیم فردای روز اتفاق هم را.