ویرگول
ورودثبت نام
Gin
Ginآمده‌ام برای هیچ و بی هیچ و پوچ از همه‌چیز به سوی پوچی هیچ زندگی و معشوق مرگ خواهم رفت، گاه باور و گاه انکار، هرانقدر انکار باور می‌سازد و هر باور انکاری برای باورم.
Gin
Gin
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

《آخرین دیدار》

https://harfeto.timefriend.net/17773968422031

(پذیرای نقد و تحلیل های شما و نظراتتون هستم، با تشکر از شما)

این یکی از قدیمی ترین چیز هایی هست که نوشتم هنوز مورد علاقه ی من مفلوک فلک افرین و دو پارت جنگل باروتم...

________________________________________________

انسانک به ستاره چشم می‌دوخت بی خبر از مرگ او...

هر نفس حرف می‌زد از نفس معشوق و بی پاسخ تر از دعای نفرینش، آنچنان عاشق بود که با نور چشمک زنش(که فکر میکنم او هم خیانت می‌کرد وگرنه عشق نبود) قلبش می‌لرزید و از شوق بغض گلویش را چونان خاری در اغوش می‌گرفت.

شبی شبانگاه به سوی دریا روانه شد.

قلب و لب یک چیز را فریاد می‌زدند و مغز ساکشتشان می‌کرد و محکوم می‌کرد آنها را به باور امید، می‌خواست باور کنند که با ان نردبان دریایی به معشوقش خواهد رسید ولیکن... ولیکن دریا گرسنه تر از ان است که بگذارد کسی سالم رد شود.

درون دریا به سوی اعماق غرق می‌شد و به دست و پا می‌زد تا به بالا برود ولی اقیانوس با پوزخند موج الودش به ادمک نگون بخت می‌گفت: خودت کردی لعنت که بر خودت لعنت باد، خواستی به سوی اغوشم بیایی، مگر من مقصر هستم که بر من فرو رفتی...؟ پس از من نترس و بمیر... بمیر تا مجنون و عاشق هردو نفرین شوند و بمیرند...

دریاباورعاشق
۲۲
۰
Gin
Gin
آمده‌ام برای هیچ و بی هیچ و پوچ از همه‌چیز به سوی پوچی هیچ زندگی و معشوق مرگ خواهم رفت، گاه باور و گاه انکار، هرانقدر انکار باور می‌سازد و هر باور انکاری برای باورم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید