درود، کم و کاستی متن رو به بزرگی خودتون ببخشید، ارادت مند شما گین.
بنده شنوای هر انچه نقد، تحلیل نظری که دارید هستم

چه سرنوشت غم انگیزی!
خوشبختی مضحکه.
خون حلاله.
شیون مادر بانگ گوشه.
خون ها انقدر ناگاه است که هنوز جسم خمیده.
مسافر های سر سفره، سفر کردند.
انقدر که سفرهی کم هم بزرگ است.
نیامد به زبانمان خوشی.
تمامش گس و بود و بدبختی.
نفرت دارم از این نسل بشر.
نفرت دارم از تمام جبر.
نفرت دارم از همهی انان.
متنفرم از صورت کریهشان.
همای سعادت را نشان دادند و گور برایش کندند.
ارزوهایت را چال کن، گوری برایش کندند.
کتاب هایتان را آتش بزنید، دانستن بعد از مرگ بی فایدست.
ندانید، آخرش با همهی آرزو هایمان خاک میشویم.
به صبح امیدوار نباشید، دم صبح پدری اشک میریزد و مادر میریزد.
به شب امیدوار نباشید، خورشید را کشتهاند و ماه را میخواهند جانشین کنند.
سر نوشت این است یا که از سر چنين با کینه نوشتند؟...
امید داشتیم و کشتند.
ظهر ها امیدوار نباشید، آخر پدری به خانه ره پیدا نمیکند از شرم.
عصر ها امیدوار نباشید، به مغازه ها نروید، آنجا همه از شرم ساکتند.
پای پیاده به بیرون نروید، آخر از شیشه های شب قبل بیخبرید.
با لباس های سنگین بیرون نروید، وقتی که مرگ بیاید، لباسان سنگین تنها سنگینی برای فرار است.
از کودکان نپرسید که درس هایشان چیست، آنان فقر اطلاعات ندارند، مشکل جای دیگریست.
از مردان، شغل نپرسید، از زنان شغل نپرسید، شبانگاه به کوچهها سری بزنید، میبینید یا که کورید!؟
به خیابان ها سر بزنید، دستان دراز شدهاشان را نه از فرط رو داشتند، از بی رویی میبینید یا که کورید!؟
از کودک کار نپرسید که شادی؟ شب قبل برادرشان خوابیده.
از چشم ها نپرسید، حقیقت جویا نشوید، به دستان نگاه کنید، دستان دیگر راست میگویند زیرا که چشم ها کورند.
از بوی چرک نلرزید، آخر چیزی برای درمان جز نبودن نداریم.
از غذافروشی قیمت نپرسید، آنان هم از قضا. بی غذایند.
از نانوایی نان نگیرید، گندم ها بوی خون میدهند.
متنفرم از صورت کریهشان، متنفرم از سکوتمان.
متنفرم از منهای مرده.
متنفرم از تو های زنده.
متنفرم از مای شکسته.
متنفرم از انفراد گروه شما
متنفرم، متنفرم، به درک واصل شوید یا که بگذارید درک را نشان دهیم!
بودن را نمیخواهم، عدم را میخواهم، بهشت برین پیشکش، بگذارید به درکم بروم.