ویرگول
ورودثبت نام
گیس گلاب
گیس گلابتا اطلاع ثانوی (دوباره) نیستم. به محض اینکه برگردم جوابتون رو میدم✍
گیس گلاب
گیس گلاب
خواندن ۳ دقیقه·۴ ساعت پیش

"بی‌خیال"

آیا از باخیال بودن رنج می‌برید؟

آیا به قدری درباره چیزهای جزئی زندگی‌تان فکر می‌کنید که از کاه کوه می‌سازید؟

آیا دائما جمله "بابا بی‌خیال" را می‌شنوید؟

برای آگاهی از قیمت پک جامع "چگونه بی‌خیال شویم؟" کلمه قرمه‌سبزی را کامنت کنید.

(قیمت با احترام ۲ میلیارد تومان و ۷ ریال اگر مشتری دائمی باشید با تخفیف دو میلیارد تومان(با ایموجی قلب و گل و پروانه، سوسن، سنبل، افسانه))

این پست را احتمالا منتشر نمی‌کنم. شاید هم بکنم. شاید هم مثل ۱۵۲۸۲۲۷۱۹۵۲۶۱۹ پستی که در پیش‌نویس دارم همینجوری تا ابدالدهر اینجا بماند. ساعت ۴ بعد از ظهر است. هوا گرم است. همایش زیست خوب پیش نرفت. قرار بود نهایی‌ها را تحلیل کنیم و غیره. تقریبا فقط رفع اشکال کردیم البته که من از آب گل‌آلود ماهی گرفتم و تقریبا یک ساعت و چهل و پنج دقیقه از کلاس صرف سوالات من شد. حالا بی‌خیال. قرار نبود اصلا پست اینجوری شروع شود قرار بود طبق معمول غری بزنم و بروم تا غر بعدی. ولی دیگر حالم از غر زدن بهم می‌خورد. دلم هم برای 《اون》تنگ شده‌است. راستش یک شب بهش پیام دادم. تا گفتم "سلام بیداری؟" حساب کاربری‌اش را پاک کرد. خدا شاهد است انقدرررررر خندیدم نفسم بالا نمی‌آمد.‌ 《اون》دوستم است(بود؟). تقریبا مثل شقایق در پست "خانه دوست کجاست؟" فقط کمی احساساتم به 《اون》قوی‌تر است. 《این》هم دوستم است. کلا همه دوست من هستند و معشوق و عاشقی نیست. حالا چه شد که قرار شد درباره بی‌خیال بودن بنویسم؟ قضیه از این قرار است که من در ابتدایی در اکیپ دوستانه‌ای بودم و در متوسطه اول و در متوسطه دوم تا قبل از سال دوازدهم. اتفاقاتی افتاد و نیوفتاد و من هم دیگر حوصله نداشتم. الان دیگر در اکیپی نیستم. اوایل فکر می‌کردم که اگر فلان رفتارم را درست کنم بقیه با بودن من اوکی خواهند شد. الان دیگر بی‌خیال شده‌ام. نه به این معنا که رفتارم را درست نکنم. نه. بی‌خیال این شده‌ام که بقیه من را بپسندند یا نه. آدم یک بار، دو بار، سه بار تلاش می‌کند خود را در پازلی جای دهد که تیکه‌ای بزرگتر از جای خالی آن است. دفعه چهارم به خودش می‌آید و می‌گوید بابا اینکه اصلا پازل من نیست. دوباره تاکید می‌کنم که بی‌خیال آن بخش اصلاح خودم نشدم. می‌گویند خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. خب اگر جماعت مدنظر قهوه‌ای باشد من دوست‌ ندارم همرنگ آنها شوم. وا. مثلا اگر صورتی ای سبزی بود شاید.

تکه‌های رندوم از روزهایم این است که یک مارک ماءالشعیر پیدا کردم به نام "مجیدیه" تاسیسش مال ۱۲۸۸ است و قبلا شراب می‌زده ولی بعد از انقلاب برای اینکه کار و بارش جمع نشود به ماءالشعیر اکتفا کرده. متوجه شدم هر مریمی که تا کنون در زندگی‌ام دیدم آدم فوق‌العاده مودی‌ای بوده. دلم برای معلم فیزیکمان تنگ می‌شود. به جایش برای بچه‌های دوازدهم امسال مدرسه‌مان یک آقای فوق‌العاده عصا قورت‌داده عصبی. خداروشکر به ما نیوفتاد. "ا.م" عزیز. معلم فیزیک محبوبم. خدانگهدارت. بابت دفعاتی که درصدم کم بود و جلوی بچه‌ها به گفتن اینکه "تو خیلی بهتر از اینا می‌تونی بزنی" اکتفا کردی ولی دفعاتی که درصدم خوب بود و تشویقم کردی ممنونم. هوس کارامل ماکیاتو کردم. فردا بعد از سنجش احتمالا بروم کافه. یک بسته چای سبز با بوی لیمو گرفتم فعلا. خیلی زود دارد تمام می‌شود. از آدم‌هایی که همیشه بوی خوبی می‌دهند خوشم می‌آید مثلا "ب.ص" و "ب.و" (چه جالب که حتی مخفف اسم و فامیلی‌اش هم می‌شود بو. البته اگر فامیلی‌اش را کامل درنظر بگیرم می‌شود بوا)و "م.ل"

شاهد حوصله سر رفتگی ۱
شاهد حوصله سر رفتگی ۱

بازارچه‌ای این طرف‌ها باز شده که قیمت اجناسش خیلی به طرز عجیبی بالاست. روبه‌روی بازار روز است. زیتون کبابی در بازار روز کیلویی ۳۰۰ و خورده‌ای ولی اینجا ۶۰۰ و خورده‌ای. هیچ فرقی هم ندارند تقریبا. امتحانات نهایی هم که باز جابه‌جا شدند. خداروشکر آموزش و پرورش و سنجش هر روز ظرفیت من را برای ابداع ناسزاهای جدید امتحان می‌کنند. (خدا لعنتشان کند)

شاهد حوصله سررفتگی ۲
شاهد حوصله سررفتگی ۲

احتمالا دفعه بعدی که بنویسم در فاصله امتحانات نهایی تا کنکور باشد. تا آن موقع تلاش کنیم زنده بمانیم هنر است. مخلص شما.

گیس گلاب.

۳.۲۶

آموزش پرورشبیخیالروزمرگیکنکور
۰
۰
گیس گلاب
گیس گلاب
تا اطلاع ثانوی (دوباره) نیستم. به محض اینکه برگردم جوابتون رو میدم✍
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید