اینها کلماتی بودند که دیروز بلند کسی به دیگری خطاب به من در پانسیونی گفت که اخیرا میروم. من هیچوقت از مثلا دهاتی بودن خودم خجالت نکشیدم. به هر حال من یک زبان بیشتر از آنها بلدم، تجربه دنبال جوجهها دویدن را دارم، برهها را در آغوش کشیدهام، پاهایم را هر سال سیزده بدر در جوی آب گذاشتهام، از سگها فرار کردهام، درِ باغبان را با یک تکه چوب باز کردهام، هر سال از طعم میوههای طبیعی لذت میبرم و هزار و یک تجربه دیگر در این باره دارم.
البته که تجربه خیلی چیزهایی که آنها ازشان حرف میزدند را ندارم. مثلا هیچوقت ننوشیدهام. باورتان نمیشود اگر بگویم دختران همسن من میآیند و از درد تهوع و... بعد از مستی با همدیگر در تایم استراحت سخن میگویند و بقیه مثل کارکشتهها میگویند که اِل کن و بِل کن و چه میدانم آب زیاد بنوش که دفع شود و غیره
به من میگویند امل چون برای جایی که میروم تا درس بخوانم تیپ نمیزنم. البته شایسته ذکر است که من تا ساعت ۹:۳۰ شب در آنجا میمانم و آنها ساعت ۶ میروند تا به کارهای اداریشان برسند.
چون که زمانی که فحش میدهند همراهیشان نمیکنم. چون یکبار به یکیشان گفتم که من فضای معنوی مساجد را خارج از حالتی که الان برایشان درست شده دوست دارم. یکیشان خندید و گفت بار و بندیلت رو جمع کن بچه بسیجی و چند چیز دیگر که گفتنش را جایز نمیبینم. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان خیلی ناراحت شدم. من وقتی که یکی از آنها گفت عرق سگی شده لیتری ۳ تومن میتوانستم حرف بارشان کنم و نکردم ولی حالا که از کاشیکاری و معماری مساجد خوشم آمدهاست به خودشان اجازه دادهاند با من اینطوری حرف بزنند. مگر شهر هِرت است؟
راستش من خیلی عذابِ وجدان دارم که پدرم در این شرایط سخت انقدر برایم هزینه میکند و دستبوسش هم هستم پس تلاش میکنم تا در آنجا فقط درس بخوانم. هزینههای غیردرسیام در ماه شاید به یک میلیون هم نرسد. کیفی که از کلاس پنجم دارم را هنوز استفاده میکنم. آن وقت میآیند و میگویند که برای کاشت ناخنم ۴ میلیون هزینه کردم یا مثلا لباسی خریدم به فلان قیمت. من خودم را برای اینکه ملاحظه وضع پدرم را میکنم امل نمینامم.
صحبتهایشان در فحشا و جنس مخالف اگر خلاصه میشد که کلاهم را بالا میانداختم. این همجنسگرایی برخیشان است که آزارم میدهد. من واقعا با این قضیه که هستند مشکلی ندارم ولی اینکه به صورت عمومی این را نشان میدهند واقعا معذبکنندهست. منظورم این است که خب هر کاری جایی دارد. رویم نمیشود که بیشتر از این، قضیه را بسط دهم ولی امیدوارم که منظورم را فهمیده باشید.
خلاصه که من فکر میکردم که اگر کارشان نداشته باشم آنها هم کاری به من نخواهند داشت که مشخص شد اگر کاری به کار مردم نداشته باشی فکر میکنند با هالو طرفند. اولین باری نیست که همچین بلایی سرم میآید و فکر نکنم آخرین بار هم باشد. فرخ در مسافران اگر بود میگفت: "اگه تو با مردم کاری نداشته باشی مردم با تو کار دارن."
به امید روزی که دیگر مردم کاری به کارم نداشته باشند.
