افسانه·۳ روز پیش338من مشتری(مراجع) هرجا شدم، بعد از یه مدت پیشنهاد دوستی گرفتم ازشون، از سوپر مارکت و خشک شویی و گل فروشی بگیر تا کلاس گیتار و آواز و حتی روان…
نازی برادران·۶ روز پیشمن و پسرممن و پسرم وقتی او شش ساله بود، چنان به هم وابسته بودیم که اگر پنج دقیقه از جلوی چشمم دور میشد، انگار اینترنت خانه قطع شده باشد؛ هم من هنگ…
Ava Fatehian·۸ روز پیشچالشِ چندم؟؟؟🤷♀️قلب و ذهنقبل نوشتن وبلاگ این هفته میخوام تکلیف این شمارش چالش ها رو یکسره کنم✌️آخه تو این دنیای بلبشو که هر لحظه و دقیقه اش پر از چالشه، شم…
.ABAN.·۸ روز پیشآدَمَک .چشمام مخمور شده بود ، همه چیز دور سرم میپیچید ، تقریبا جاده سربالایی رو شیب دار رو به پایین میدیدم ! چندبار دستم رو کشیدم رو چشام ، بیشتر…
𝐇𝐮𝐧𝐭𝐞𝐫·۹ روز پیش« جای امضاء »روزی و روزگاری در شهریبچه ی ۱۴ ساله ای به نام آراس زندگیم میکردآراس یک مشکل داشتآن هم در امضا گرفتن
Ards·۹ روز پیشگور بازهمیشه از پشت پنجره نگاهش میکردم.آن سالها هنوز این بدنِ فرسوده، این پوستِ آویخته بر استخوان، این پیریِ استخوانسوز را نداشتم. هنوز میشد د…
باغ کتایون·۱۵ روز پیشدر باغ کتایون قاتلی که درون ماست را ورق می زنیم. بریده هایی از کتاب جنایت و مکافات قسمت اول🩸🗡من که میگویم مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدم تازه ای بردارند یا حرف تازه ای بزنند🩸🗡هیچ میدانید آقا هیچ میدانید پناهی نداش…