امروز یه درخت تپل دیدم یاد نقاشی های بچگی افتادم همون خونه قهوه ای تک پنجره وسط یه عالمه چمنو گل های تک و توک رنگی رنگی با یه درخت تپل گوشه صفحه و آسمون آبی و پرنده های تیک( هفت )مانند در حال پرواز.
نمی دونم چرا تو بچگی این نقاشی رو می کشیم من که تا حالا همچین جایی رو از نزدیک ندیدم که پنجره خونه ش رو به من باز شه و آسمونش یه دست آبی باشه و انقد همه چی توش آروم باشه
ولی شاید یه روزی یه جایی میون این همه ساختمونای سفید و مشکی بلند یه خونه ی قهوه ای کوچیک پیدا کردم که درش رو به دنیای بیرون باز شه و درختاشم همه تپلو باشن
شاید اون موقع بفهمم پرنده ها دارن به سمت من پرواز میکنن یا دارن دور میشن!