
سریال زمانه قصه زندگی دختری است.دختری که با پسری ازدواج میکند بدون اینکه نه خانواده خودش ازین ازدواج باخبر است نه خانواده پسره . ارغوان از خانواده ای است که پدرش خانواده را ترک کرده و وضع مالی خوبی ندارند . بهزاد سر قضیه مرگ پدرش به عمویش بدبین است و کار به شکایت میکشد . وکیل بهزاد از میانه پرونده دست از پرونده میکشد و ارغوان که کارهای اداری آن وکیل را انجام میدهد وکالت پرونده را بدست میگیرد ولی بی تجربگی اش باعث میشود شکست بخورد . تو این رفت و آمدها بهزاد و ارغوان عاشق هم میشوند . عشقی که فرجامی جز شکست ندارد.
بهزاد دروغ ارغوان و پدر ارغوان را بهانه میکند و کار به طلاق میکشد .
ارغوان به بهزاد علاقه دارد ولی این علاقه به نظرم خالص نیست . وضع مالی خانواده بهزاد تو این علاقه به نظرم دخیل هست . از موکلی که کارهایش را انجام میدهد تا شخصی که برایش کار میکند او را نصیحت میکنند ولی او گوش شنوا ندارد . هر چند نصیحت صاحبکارش منفعت طلبانه هست ولی نصیحت دکتری که کارهای پرونده وکالتش را انجام میدهد پدرانه است . او ارغوان را ازین ازدواج مخفیانه بر حذر میداردچون تضمینی برای موفقیت آن نیست .ولی ارغوان عشق کورش کرده است .
ارغوان با این شرط با بهزاد ازدواج کرده که بهزاد بعدا ماجرای ازدواجش را به خانواده اش بگوید ولی بهزاد توان و جرات انجام چنین کاری را ندارد . ارغوان حتی چیزهایی از ماجرای بهزاد و دختر عمویش هم میداند ولی خطر را جدی نمیگیرد .
بهزاد تو کارش ناموفق است و ضررهای شرکت باعث میشود که سهامش را بفروشد . بهزاد بعد ازدواج با ارغوان وضع مالیش بدتر میشود . دست به مسافرکشی هم میزند که خودش را تهدید میکنند و ماشینش را میدزدند . این وسط منوچهر دوماد خانواده بهزاد هم با موزیانه گری تبر بر این عشق تازه شکل گرفته میزند . بهزاد دروغ و کار پدر ارغوان را بهانه میکند ولی حقیقت چیز دیگری است . حقیقت آن است که بهزاد بدون کمک های عمویش توان اداره زندگی را ندارد . حقیقت این است که بهزاد مرد روزهای سخت نیست . بهزاد با دخترعمویش ازدواج میکند و تازه ارغوان از خواب غفلت بیدار میشود . ارغوانی که تو ازدواج اولش شکست خورده مجبور میشود با کسی ازدواج کند که جای پدرش است . به نظر این پیشنهاد ازدواج هم با نیت خیر است برای اندوختن اندوخته ای برای آن دنیا که به نظرم با واقعیت این دنیا فرسنگ ها فاصله دارد .