من کیام؟
چرا هرکه خود را شناخت خدا را شناخت؟ به قول مولانا پس من او هستم؟ ینی از خودم هیچ نیستم؟!
عجب سوالی!
چقدر رشته افکار رو باز میکنه، ریشه بارش فکری خوبیه
آیا من هویتمم؟! تعریف من از من چیه؟!
من اسمم؟ اثر انگشتمم؟ ژنم هستم؟ شغل تحصیلاتم هستم؟ هویت من است یا ارزش من؟
فرض کنیم یک کشتی چوبی(لنج) داریم، اسمش هم بذاریم تسئوس! در طی ۳۰ سال به مرور این کشتی خراب و پوسیده میشود، قطعات آن عوض میشود، بادبان جدید، کف جدید، کف جدید، سکان جدید، ... همه چوب و آهن تمامی اجزای این تایتانیک بعد از ۳۰ سال عوض شده و هیچ یک از قطعات روز اول آن کشتی نمانده، آیا این کشتی تسئوس همان کشتی است یا کلا یک کشتی جدید است؟؟
من همان علیرضای هفت سال پیشم؟ تمام سلول های من هیچ کلا از ۷سال پیش نملنده کلا مانند پوست اندازی تمام شده و سلول های جدیدم هستم حتی سلول های مغزی و نورون ها! پس من ژنام هستم؟ همان حافظه بدن یا روحمم؟ یک دزد از دیوار مردم میفته ض به مغزی میشه، کلا از هویت و گذشتهاش چیزی به یاد نداشته الگوی ذهنی و روتین و طرز فکریشو فراموش کرده، رفته شده ریاضیدان، استاد دانشگاه!
ما یک عزیزی را از دست میدیم چی رو از دست میدیم خاطراتی که باهم ساختیم زمانی که کنار هم بودیم، الان آلزایمر گرفت، چه فرقی با یک آدم جدید دارد؟ انگار که آن فرد دیگر مرده! پس آن فرد همان فرد است یا یک فرد جدید؟ آخر کلا هویتش همان است اما افکارش نه!
من کی هستم؟ آیا من مجموعه افکارم هستم؟ آیا من همان شخصیتم هستم؟ شاید هم هرکس همان اهدافی است که دنبالش میرود،،،
من چی هستم؟ نمیدونم، ولی میدونم چیا نیستم.
من اسمم نیستم، شغلم نیستم، علمم نیستم، سِنم نیستم، رنگ پوست و قد و قیافهام نیستم، اینا اگر منم، پس حتی خودمم نیستم
وقتی مراقبه ميکنيم میخواییم به چی برسیم؟ سکوت؟ هیچ؟ یا به اصل خود، منِ بزرگ.
ارزش آدمها به علمشان نیست، به پولشان نیست، به داراییاش نیست، به تخصصش نیست، آدمها ارزشمند چون ذاتا ارزشمندند، ارزشمندند چون انساناند. حال این انسان همانطور که در قرآن هم اشاره شده "انسانهایى كه هویت انسانى خود را از دست دادهاند، و به تعبیر قرآن پست تر از حیوانات شدهاند"
راستی من کی ام؟
باو من علیرضا نورانیام دیگه😄، منو نمیشناسی!
#رز